معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 59097
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 قافله‏اي كه به حج مي‏رفت

قافله‏اي از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت ، همينكه به مدينه رسيد چند  روزي توقف و استراحت كرد ، و بعد از مدينه به مقصد مكه به راه افتاد .  در بين راه مكه و مدينه ، در يكي از منازل ، اهل قافله با مردي مصادف‏  شدند كه با آنها آشنا بود . آن مرد در ضمن صحبت با آنها ، متوجه شخصي‏ درميان آنها شد كه سيماي صالحين داشت ، و با چابكي و نشاط مشغول خدمت و  رسيدگي به كارها و حوائج اهل قافله بود ، در لحظه اول او را شناخت . با  كمال تعجب از اهل قافله پرسيد : اين شخصي را كه مشغول خدمت و انجام‏  كارهاي شماست مي‏شناسيد ؟ .

- نه ، او را نمي‏شناسيم ، اين مرد در مدينه به قافله ما ملحق شد . مردي‏  صالح و متقي و پرهيزگار است . ما از او تقاضا نكرده‏ايم كه براي ما كاري‏  انجام دهد ، ولي او خودش مايل است كه در كارهاي ديگران شركت كند و به‏  آنها كمك بدهد .
- "
معلوم است كه نمي‏شناسيد ، اگر مي‏شناختيد اين طور گستاخ نبوديد ،  هرگز حاضر نمي‏شديد مانند يك خادم به كارهاي شما رسيدگي كند " .
- "
مگر اين شخص كيست ؟ "
- "
اين ، علي بن الحسين زين العابدين است " .
جمعيت آشفته به پاخاستند و خواستند براي معذرت دست و پاي امام را  ببوسند . آنگاه به عنوان گله گفتند : " اين چه كاري بود كه شما با ما  كرديد ؟ !

 ممكن بود خداي ناخواسته ما جسارتي نسبت به شما بكنيم ، و  مرتكب گناهي بزرگ بشويم " .
امام : " من عمدا شمارا كه مرا نمي‏شناختيد براي همسفري انتخاب كردم ، زيرا گاهي با كساني كه مرا مي‏شناسند مسافرت‏  مي‏كنم ، آنها به خاطر رسول خدا زياد به من عطوفت و مهرباني مي‏كنند ،
نمي‏گذارند كه من عهده‏دار كار و خدمتي بشوم ، از اينرو مايلم همسفراني‏  انتخاب كنم كه مرا نمي‏شناسند و از معرفي خودم هم خودداري مي‏كنم تا  بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم " .

جمله‏هايي هست كه امام مي‏فرمايد : " اكره ان آخذ برسول الله ما لا اعطي‏  مثله » " ، و در روايتي هست كه فرمود : " ((ما اكلت بقرابتي من رسول‏))


دسته ها : داستان ها
X