معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 59192
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 مردي كه كمك خواست

به گذشته پرمشقت خويش مي‏انديشيد ، به يادش مي‏افتاد كه چه روزهاي تلخ‏  و پر مرارتي را پشت سر گذاشته ، روزهايي كه حتي قادر نبود قوت روزانه‏  زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر مي‏كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏  روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از  فقر و نكبتي كه گرفتار آن بودند نجات داد .
او يكي از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستي براو چيره شده بود . در  يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد  زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را براي رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالي كند .
با همين نيت رفت ، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از  زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكي بخواهد ما به او  كمك مي‏كنيم ، ولي اگر كسي بي‏نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز  نكند ، خداوند او را بي‏نياز مي‏كند " . آن روز چيزي نگفت ، و به خانه‏  خويش برگشت . باز با هيولاي مهيب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سايه افكنده‏
بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد  ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكي‏  بخواهد ما به او كمك مي‏كنيم ، ولي اگر كسي بي نيازي بورزد خداوند او را  بي‏نياز مي‏كند " .

 اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه‏  خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و  ناتوان مي‏ديد ، براي سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ،  باز هم لبهاي رسول اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان‏  مي‏بخشيد - همان جمله را تكرار كرد .
اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتري در قلب خود احساس كرد .
حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتي كه خارج‏  شد با قدمهاي مطمئنتري راه مي‏رفت . با خود فكر مي‏كرد كه ديگر هرگز به‏  دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه مي‏كنم و از نيرو  و استعدادي كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مي‏كنم ، واز او  مي‏خواهم كه مرا در كاري كه پيش مي‏گيرم موفق گرداند و مرا بي نياز سازد .
با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است ؟

به نظرش رسيد عجالة  اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بياورد و  بفروشد . رفت و تيشه‏اي عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمي جمع كرد و  فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهاي ديگر به اينكار ادامه‏  داد ، تا تدريجا توانست از همين پول براي خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد .
باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلاماني شد .  روزي رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود :

"  نگفتم ، هركس از ما  كمكي بخواهد ما به او كمك مي‏دهيم ، ولي اگر بي‏نيازي بورزد خداوند او را  بي‏نياز مي‏كند "


دسته ها : داستان ها
X