معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 60019
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

    نماينده مخصوص پيامبر (ص )حضرت.

        على ـ عليه السلام ـ به فرمان خدا آيات سوره برائت و قطعنامه ويژه ريشه كن ساختن بت پرستى ر، بـه هنگام حج ، براى همه قبايل عرب برخواند وبراى اين كار، درست در جاى پيامبر (ص ) تكيه كرد.

        تـاريـخ اسلام حاكى است كه در آن روزى كه پيامبر گرامى (ص ) رسالت خود را اعلان نمود، در همان روز نيز خلافت وجانشينى حضرت على ـ عليه السلام ـ را پس از خود اعلام كرد.

 

        پـيـامـبر گرامى در طول رسالت بيست وسه ساله خود، گاهى به صورت كنايه واشاره وكرارا به تـصريح ، لياقت وشايستگى حضرت على ـ عليه السلام ـ را براى پيشوايى وزمامدارى امت به مردم يـاد آورى مـى كـرد وافـرادى را كه احتمال مى داد پس از درگذشت وى با حضرت على ـ عليه الـسـلام ـ در افـتند واز در مخالفت با او در آيند اندرز مى داد ونصيحت مى كرد واحيانا از عذاب الهى مى ترساند.

 

        شگفت آور اينكه هنگامى كه رئيس قبيله بنى عامر به پيامبر (ص ) پيشنهاد كرد كه حاضر است از آيين او سرسختانه دفاع كند اما مشروط به اينكه زمامدارى را پس از خود به او واگذار پيامبر اكرم (ص ) در پـاسـخ او فرمود:((الا مر ا لى اللّه يضعه حيث ش اء)) (1)يعنى : اين امر در اختيار خداست وهركس را براى اين كار انتخاب كند او جانشين من خواهد بود.

        هـنـگـامـى كـه حاكم يمامه پيشنهادى مشابه پيشنهاد رئيس قبيله بنى عامر مطرح كرد، باز هم پيامبر (ص )سخت برآشفت ودست رد بر سينه او زد.

        (2) بـاوجود اين ، پيامبر گرامى در موارد متعدد وبه عبارات مختلف حضرت على ـ عليه السلام ـ را جـانـشـين خود معرفى مى كرد وازا ين راه به امت هشدار مى داد كه خدا حضرت على را براى وصايت وخلافت انتخاب كرده و او در اين كار اختيارى نداشته است .

 

        از باب نمونه مواردى را در اينجا ياد آور مى شويم :1ـ در آغاز بعثت ، هنگامى كه رسول اكرم (ص ) از طـرف خـدا مامور شد كه خويشاوندان خود را به آيين اسلام دعوت كند، در آن جلسه ، حضرت على ـ عليه السلام ـ را وصى ووزير وخليفه خويش پس از خود خواند.

 

        2ـ هـنـگامى كه پيامبر (ص ) رهسپار تبوك شد موقعيت حضرت على ـ عليه السلام ـ را نسبت به خـود بـه سـان مـوقعيت هارون نسبت به موسى ـ عليه السلام ـ بيان داشت وتصريح كرد كه همه مناصبى را كه هارون داشت ، جز نبوت ،حضرت على ـ عليه السلام ـ نيز داراست .

 

        3ـ به بريده وديگر شخصيتهاى اسلام گفت :على ـ عليه السلام ـ شايسته ترين زمامدار مردم پس از من است .

 

        4ـ در سـرزمـيـن غـديـر ودر يك اجتماع هشتاد هزار نفرى (يا بيشتر) دست حضرت على ـ عليه السلام ـ را گرفت واو را به مردم معرفى كرد وتكليف مردم را در اين مورد روشن ساخت .

        علاوه بر تصريحات ياد شده ، گاهى پيامبر گرامى (ص ) بعضى كارهاى سياسى را به حضرت على ـ عـلـيـه الـسلام ـ واگذار مى كرد و از اين طريق افكار جامعه اسلامى را براى تحمل زمامدارى حضرت على آماده مى ساخت .

        از بـاب نـمونه ، جريان زيرا را بررسى مى كنيم :متجاوز از بيست سال بود كه منطق اسلام در باره شـرك ودوگـانـه پـرستى در سرزمين حجاز ودر ميان قبايل مشرك عرب انتشار يافته بود واكثر قـريـب به اتفاق آنها از نظر اسلام در باره بتان وبت پرستان آگاهى پيدا كرده بودند ومى دانستند كـه بـت پـرسـتـى چيزى جز يك تقليد باطل از نياكان نيست ومعبودهاى باطل آنان چنان ذليل وخـوارنـد كه نه تنها نمى توانند در باره ديگران كارى انجام دهند بلكه نمى توانند حتى ضررى از خود دفع كنند ويا نفعى به خود برسانند وچنين معبودهاى زبون وبيچاره در خور ستايش وخضوع نيستند.

        گـروهـى كـه بـا وجـدان بـيدار ودل روشن به سخنان رسول گرامى گوش فرا داده بودند در زندگى خود دگرگونى عميقى پديد آوردند واز بت پرستى به توحيد ويكتاپرستى گرويدند.

        خصوصا هنگامى كه پيامبر (ص ) مكه را فتح كرد وگويندگان مذهبى توانستند در محيط آزاد به تبيين وتبليغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه اى از مردم به بت شكنى پرداختند ونداى توحيد در بيشتر نقاط حجاز طنين انداز شد.

        ولـى گروهى متعصب ونادان كه رها كردن عادات ديرينه براى آنان گران بود، گرچه پيوسته با وجـدان خود در كشمكش بودند، از عادات زشت خود دست بر نداشتند واز خرافات واوهام پيروى مى كردند.

        وقـت آن رسـيـده بود كه پيامبر گرامى (ص ) هر نوع مظاهر بت پرستى وحركت غير انسانى را با نـيـروى نـظـامـى درهـم بكوبد وبا توسل به قدرت ، بت پرستى را كه منشا عمده مفاسد اخلاقى واجـتماعى ويك نوع تجاوز به حريم انسانيت بود(وهست ) ريشه كن سازد وبيزارى خدا ورسولش را در مـنى ودر روز عيد قربان ودر آن اجتماع بزرگ كه از همه نقاط حجاز در آنجا گرد مى آيند اعلام بدارد.

        خود آن حضرت يا شخص ديگرى قسمتى از اول سوره برائت ر، كه حاكى از بيزارى خدا وپيامبر او از مـشـركـان است ، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صداى رسا به بت پرستان حجاز اعلام كند كه بـايـد وضـع خـود را تـا چـهـار ماه ديگر روشن كنند، كه چنانچه به آيين توحيد بگروند در زمره مـسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان ديگران از مزاياى مادى ومعنوى اسلام بهره مند خواهند بود، ولى اگر بر لجاجت وعناد خود باقى بمانند، پس از چهار ماه بايد آماده نبرد شوند وبدانند كه در هرجا دستگير شوند كشته خواهند شد.

        آيات سوره برائت هنگامى نازل شد كه پيامبر (ص ) تصميم به شركت در مراسم حج نداشت .

        زيـرا در سـال پيش ، كه سال فتح مكه بود، در مراسم حج شركت كرده بود وتصميم داشت كه در سال آينده نيز كه بعدها آن را((حجة الوداع )) ناميدند در اين مراسم شركت كند.

        از اين رو ناچار بود كسى را براى ابلاغ پيامهاى الهى انتخاب كند.

        نـخـسـت ابوبكر را به حضور طلبيد وقسمتى از آغاز سوره برائت را به او آموخت واو را با چهل تن روانه مكه ساخت تا در روز عيد قربان اين آيات را براى آنان بخواند.

        ابوبكر راه مكه را در پيش گرفت كه ناگهان وحى الهى نازل شد وبه پيامبر (ص ) دستور داد كه ايـن پـيامهارا بايد خود پيامبر ويا كسى كه از اوست به مردم برساند وغير ازاين دو نفر، كسى براى اين كار صلاحيت ندارد.

        (1)اكـنون بايد ديد اين فردى كه از ديده وحى از اهل بيت پيامبر (ص ) است واين جامه بر اندام او دوخته شده است .

        كـيـسـت ؟

        چيزى نگذشت كه پيامبر اكرم (ص ) حضرت على ـ عليه السلام ـ را احضار كرد وبه او فـرمـان داد كه راه مكه را در پيش گيرد وابوبكر را در راه دريابد وآيات را از او بگيرد وبه او بگويد كه وحى الهى پيامبر را مامور ساخته است كه اين آيات را بايد يا خود پيامبر ويا فردى از اهل بيت او براى مردم بخواند واز اين جهت انجام اين كار به وى محول شده است .

        حـضـرت عـلـى ـ عـليه السلام ـ با جابر وگروهى از ياران رسول خدا (ص )، در حالى كه بر شتر مخصوص پيامبر سوار شده بود، راه مكه را در پيش گرفت وسخن آن حضرت را به ابوبكر رسانيد.

        او نيز آيات را به حضرت على ـ عليه السلام ـ تسليم كرد.

        امـيـرمؤمنان وارد مكه شد ودر روز دهم ذى الحجه بالاى جمره عقبه ، با ندايى رسا سيزده آيه از سـوره بـرائت را قـرائت كرد وقطعنامه چهار ماده اى پيامبر (ص ) را با صداى بلند به گوش تمام شركت كنندگان رسانيد.

        هـمـه مشركان فهميدند كه تنها چهار ماه مهلت دارند كه تكليف خود را با حكومت اسلام روشن كنند.

        آيـات قـرآن و قطعنامه پيامبر تاثير عجيبى در افكار مشركين داشت وهنوز چهار ماه سپرى نشده بود كه مشركان دسته دسته به آيين توحيد روى آوردند وسال دهم هجرت به لاحيت ندارد.(1.

        تـعـصـبـهـاى نارواهنگامى كه ابوبكر از عزل خود آگاه شد با ناراحتى خاصى به مدينه بازگشت وزبـان بـه گـلـه گشود وخطاب به رسول اكرم (ص ) گفت :مرا براى اين كار (ابلاغ آيات الهى وخواندن قطعنامه ) لايق وشايسته ديدى ، ولى چيزى نگذشت كه از اين مقام بركنارم كردى .

        آيـا در ايـن مـورد فـرمـانـى از خدا رسيد؟

        پيامبربا لحنى دلجويانه فرمود كه پيك الهى فرا رسيد وگـفـت كه جز من ويا كسى كه از خود من است ديگرى براى اين كار ص تعصبهاى نارواهن است ديگرى براى اين كار صلاحيت ندارد.

        (1)برخى از نويسندگان متعصب كه در تحليل فضايل حضرت على ـ عليه السلام ـ انحراف خاصى دارنـد عزل ابوبكر ونصب حضرت على ـ عليه السلام ـ را به مقام مذكور چنين توجيه كرده اند كه ابـوبـكـر مـظـهـر شـفـقت وحضرت على ـ عليه السلام ـ مظهر قدرت وشجاعت بود وابلاغ آيات وخـوانـدن قـطعنامه به شجاعت قلبى وتوانايى روحى نيازمند بود واين صفات در حضرت على ـ عليه السلام ـ بيشتر وجود داشت .

        اين توجيه ، جز يك تعصب بيجا نيست .

        زيـر،چـنـانكه گذشت ، پيامبر (ص ) علت اين عزل ونصب را به نحو ديگر تفسير كرد وگفت كه براى اين كار جز او وكسى كه از اوست صلاحيت ندارد.

        ابن كثير در تفسير خود حادثه را به طور ديگر تحليل كرده است .

        او مـى گـويـد:شيوه عرب اين بود كه هرگاه كسى مى خواست پيمانى را بشكند بايد نقض آن را خـود آن شخص يا يك نفر از بستگان او انجام دهد ودر غير اين صورت پيمان به صورت خود باقى مى ماند.

        از اين جهت حضرت على ـ عليه السلام ـ براى اين كار انتخاب شد.

        زيـرا هدف اساسى پيامبر (ص ) از اعزام حضرت على ـ عليه السلام ـ براى خواندن آيات وقطعنامه شكستن پيمانهاى بسته شده نبود تا يكى از بستگان خود را بفرستد، بلكه صريح آيه چهارم از سوره تـوبـه اين است كه به پيمان افرادى كه به مقررات آن كاملا عمل نموده اند احترام بگذارد تا مدت پيمان سپرى گردد.

        (1) بـنـابراين ، اگر نقض پيمانى نيز نسبت به پيمان شكنان در كار بوده كاملا جنبه فرعى داشته است .

        هدف اصلى اين زيرا هدف اساسى پيت .

        هدف اصلى اين بود كه بت پرستى يك امر غير قانونى ويك گناه نابخشودنى اعلام شود.

        اگر بخواهيم در اين حادثه تاريخى بى طرفانه داورى كنيم ، بايد بگوييم كه پيامبر اسلام (ص ) به امر الهى قصد داشت در دوران حيات خود دست حضرت على ـ عليه السلام ـ را در مسائل سياسى وامور مربوط به حكومت اسلامى باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند وعادت كنند كه پس از غروب خـورشـيـد رسالت ، در امور سياسى وحكومتى بايد به حضرت على ـ عليه السلام ـ مراجعه كنند وپس از پيامبر اسلام (ص ) براى اين امور فردى شايسته تر از حضرت على ـ عليه السلام ـ نيست .

        زيـرا آشـكـارا ديـدنـد كه يگانه كسى كه از طرف خدا براى رفع امان از مشركان مكه ، كه از شون حكومت است ، منصوب شد همان حضرت على ـ عليه السلام ـ بود.


X