معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 60023
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 

 

فداكارى امير المؤمنين در جنگ احد

        روحيه قريش بر اثر شكست در جنك بدر سخت افسرده بود.

        بـراى جـبـران ايـن شكست مادى ومعنوى وبه قصد گرفتن انتقام كشتگان خود، بر آن شد كه با ارتشى مجهز ومتشكل از دلاوران ورزيده اكثر قبايل عرب به سوى مدينه حركت كنند.

        از اين رو عمرو عاص وچند نفر ديگر مامور شدند كه قبايل كنانه وثقيف را با خود همراه سازند واز آنان براى جنگ با مسلمانان كمك بگيرند.

        آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.

        دسـتـگـاه اطلاعاتى اسلام ، پيامبر را از تصميم قريش وحركت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت .

        رسـول اكـرم (ص ) براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكيل داد واكثريت اعضا نظر دادند كه ارتش اسلام از مدينه خارج شود ودر بيرون شهر با دشمن بجنگد.

        پـيـامـبـر پس از اداى نماز جمعه با لشكرى بالغ بر هزار نفر مدينه را به قصد دامنه كوه احد ترك گفت .

        صف آرايى دو لشكر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد.

        ارتش اسلام مكانى را اردوگاه خود قرار داد كه از پشت به يك مانع وحافظ طبيعى يعنى كوه احد محدود مى شد.

        ولـى در وسـط كوه بريدگى خاصى بودكه احتمال مى رفت دشمن ، كوه را دور زند واز وسط آن بريدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود.

        پـيـامـبر براى رفع اين خطر عبد اللّه جبير را با پنجاه تير انداز بر روى تپه اى امستقر ساخت كه از نفوذ دشمن از اين راه جلوگيرى كنند وفرمان داد كه هيچگاه از اين نقطه دور نشوند، حتى اگر مسلمانان پيروز شوند ودشمن پا به فرار بگذارد.

        پيامبر (ص ) پرچم را به دست مصعب داد زيرا وى از قبيله بنى عبد الدار بود وپرجمدار قريش نيز از اين قبيله بود.

        جنگ آغاز شد، وبراثر دلاوريهاى مسلمانان ارتش قريش با دادن تلفات زياد پا به فرار گذارد.

        تيراندازان بالاى تپه ، تصور كردند كه ديگر به استقرار آنان بر روى تپه نيازى نيست .

        ازاين رو، برخلاف دستور پيامبر (ص )، براى جمع آورى غنايم مقر نگهبانى را ترك كردند.

        خالد بن وليد كه جنگاورى شجاع بود از آغاز نبرد مى دانست كه دهانه اين تپه كليد پيروزى است .

        چـنـد بـار خـواسته بود كه از آنجا به پشت جبهه اسلام نفود كند ولى با تيراندازى نگهبانان روبرو شده ، به عقب بازگشته بود.

        ايـن بـار كـه خالد مقر نگهبانى را خلوت ديد با يك حمله توام با غافلگيرى ، در پشت سر مسلمانان ظاهر شد ومسلمانان غير مسلح وغفلت زده را از پشت سر مورد حمله قرار داد.

        هرج ومرج عجيبى در ميان مسلمانان پديد آمد وارتش فرارى قريش ، از اين راه مجددا وارد ميدان نبرد شد.

        در ايـن مـيـان مصعب بن عمير پرچمدار اسلام به وسيله يكى از سربازان دشمن كشته شد وچون صـورت مصعب پوشيده بود قاتل او خيال كرد كه وى پيامبر اسلام است ، لذا فرياد كشيد:((ا لا قد قتل محمد)).

        ( هان اى مردم ، آگاه باشيد كه محمد كشته شد).

        خـبر مرگ پيامبر در ميان مسلمانان انتشار يافت واكثريت قريب به اتفاق آنان پا به فرار گذاردند، به طورى كه در ميان ميدان جز چند نفر انگشت شمار باقى نماندند.

        ابـن هـشـام ، سـيـره نويس بزرگ اسلام ، چنين مى نويسد:انس بن نضر عموى انس بن مالك مى گـويـد:مـوقـعـى كـه ارتـش اسلام تحت فشار قرار گرفت وخبر مرگ پيامبر منتشر شد، بيشتر مسلمانان به فكر نجات جان خود افتادند وهر كس به گوشه اى پناه برد.

        وى مى گويد: ديدم كه دسته اى از مهاجر وانصار، كه در بين آنان عمر خطاب وطلحه وعبيد اللّه بودند، در گوشه اى نشسته اند ودر فكر نجات خود هستند.

        مـن بـا لـحن اعتراض آميزى به آنان گفتم : چرا اينجا نشسته ايد؟

        در جواب گفتند:پيامبر كشته شده است وديگر نبرد فايده ندارد.

        من به آنها گفتم : اگر پيامبر كشته شده ديگر زندگى سودى ندارد؛ برخيزيد ودر آن راهى كه او كشته شد شما هم شهيد شويد؛ واگر محمد كشته شد خداى او زنده است .

        وى مـى افـزايـد كه :من ديدم سخنانم در آنها تاثير ندارد؛ خوددست به سلاح بردم ومشغول نبرد شدم .

        (1)ابن هشام مى گويد:انس در اين نبرد هفتاد زخم برداشت ونعش او را جز خواهر او كسى ديگر نشناخت .

        گـروهى از مسلمانان به قدرى افسرده بودند كه براى نجات خود نقشه مى كشيدندكه چگونه به عـبـد اللّه بن ابى منافق متوسل شوند تا از ابوسفيان براى آنها امان بگيرد! گروهى نيز به كوه پناه بردند.

        ك.

        كـتـاب مغازى واقدى را نزد دانشمند بزرگ محمد بن معد علوى درس مى گرفت ومن نيز يك روز در آن مجلس درس شركت كردم .

        هـنگامى كه مطلب به اينجا رسيد كه محمد بن مسلمة ، كه صريحا نقل مى كند كه در روز احد با چشمهاى خود ديده است كه مسلمانان از كوه بالا مى رفتند وپيامبر آنان را به نامهايشان صدا مى زد ومى فرمود:((ا لي يا فلان ، ا لي يا فلان ( به سوى من بيا اى فلان ) ولى هيچ كس به نداى رسول خدا جواب مثبت ن ق .

        كـتاكتاب مغازى واقدى نمى داد، استاد به من گفت كه منظور از فلان همان كسانى هستند كه پـس از پـيامبر مقام ومنصب به دست آوردند وراوى ، از ترس ، از تصريح به نامهاى آنان خوددارى كرده است وصريحا نخواسته است اسم آنان را بياورد.

        (3)فداكارى نشانه ايمان به هدفجانبازى وفداكارى نشانه ايمان به هدف است وپيوسته مى توان با ميزان فداكارى اندازه ايمان واعتقاد انسان را به هدف تعيين كرد.

        درحـقـيـقـت عاليترين محك وصحيحترين مقياس براى شناسايى ميزان اعتقاد يك فرد، ميزان گذشت او در راه هدف است .

        قرآن اين حقيقت را در يكى از آيات خود به اين صورت بيان كرده است .

        [ا نما المؤمنون الذين آمنوا باللّه و رسوله ثم لم يرت ابوا و ج اهدوا با موالهم و ا نفسهم في سبيل اللّه ا ول ئك هم الصادقون ].

        (حجرات :15)افراد با ايمان كسانى هستند كه به خدا ورسول او ايمان آوردند ودر ايمان خود شك وترديد نداشتند ودر راه خدا با اموال وجانهاى خود جهاد كردند.

        حقا كه آنان در ادعاى خود راستگويانند.

        جـنـگ احد بهترين محك براى شناختن مؤمن از غير مؤمن وعاليترين مقياس براى تعيين ميزان ايمان بسيارى از مدعيان ايمان بود.

        فـرار گـروهى ازمسلمانان در اين جنگ چنان تاثر انگيز بود كه زنان مسلمان ، كه در پى فرزندان خـود بـه صـحنه جنگ آمده بودند وگاهى مجروحان را پرستارى مى كردند وتشنگان را آب مى دادند، مجبور شدند كه از وجود پيامبر (ص ) دفاع كنند.

        هـنـگامى كه زنى به نام نسيبه فرار مدعيان ايمان را مشاهده كرد شمشيرى به دست گرفت واز رسول خدا (ص ) دفاع كرد.

        وقتى پيامبر جانبازى اين زن را در برابر فرار ديگران مشاهده كرد جمله تاريخى خود را در باره اين زن فـداكـار بـيان كرد وفرمود:((مق ام نسية بنت كعب خير من مقام فلان و فلان ))( مقام نسيبه دخـتـر كـعـب از مقام فلان وفلان بالاتر است ) ابن ابى الحديد مى گويد: راوى به پيامبر خيانت كرده ، نام افرادى را كه پيامبر صريحا فرموده ، نياورده است .

        (1)در برابر اين افراد، تاريخ به ايثار افسرى اعتراف مى كند كه در تمام تاريخ اسلام نمونه فداكارى است وپيروزى مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازى اوست .

        اين افسر ارشد، اين فداكار واقعى ، مولاى متقيان وامير مؤمنان ، على ـ عليه السلام ـ است .

        عـلـت فـرار قريش در آغاز نبرد اين بود كه پرچمداران نه گانه آنان يكى پس از ديگرى به وسيله حـضرت على ـ عليه السلام ـ از پاى در آمدند وبالنتيجه رعب شديدى در دل قريش افتاد كه تاب وتوقف واستقامت را از آنان سلب نمود.

        (1)شرح فداكارى امام نويسندگان معاصر مصرى كه وقايع اسلام را تحليل كرده اند حق حضرت عـلـى ـ عـلـيه السلام ـ را چنانكه شايسته مقام اوست ويا لااقل به نحوى كه در تواريخ ضبط شده است ادا نكرده اند وفداكارى امير مؤمنان را در رديف ديگران قرار داده اند.

        ازايـن رو لازم مـى دانيم اجمالى از فداكاريهاى آن حضرت را از منابع خودشان در اينجا منعكس سازيم .

        1ـ ابـن اثير در تاريخ خود (2) مى نويسد:پيامبر (ص ) از هر طرف مورد هجوم دسته هايى از لشكر قريش قرار گرفت .

        هـر دسـته اى كه به آن حضرت حمله مى آوردند حضرت على ـ عليه السلام ـ به فرمان پيامبر به آنها حمله مى برد وبا كشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مى كرد واين جريان چند بار در احد تكرار شد.

        بـه پـاس ايـن فـداكارى ، امين وحى نازل شد وايثار حضرت على را نزد پيامبر ستود وگفت : اين نهايت فداكارى است كه او از خود نشان مى دهد.

        رسـول خـدا امـيـن وحى را تصديق كرد وگفت :((من از على واو از من است )) سپس ندايى در ميدان شنيده شد كه مضمون آن چنين بود:((لا سيف ا لا ذوالفقار، ولا فتى ا لا علي)).

        شمشيرى چون ذوالفقار وجوانمردى همچون على نيست .

        ابـن ابى الحديد جريان را تا حدى مشروحتر نقل كرده ، مى گويد:دسته اى كه براى كشتن پيامبر (ص ) هجوم مى آوردند پنجاه نفر بودند وعلى ـ عليه السلام ـ در حالى كه پياده بود آنها را متفرق مى ساخت .

        سـپـس جـريان نزول جبرئيل را نقل كرده ، مى گويد:علاوه بر اين مطلب كه از نظر تاريخ مسلم اسـت ، مـن در بـرخـى از نسخه هاى كتاب ((غزوات )) محمد بن اسحاق جريان آمدن جبرئيل را ديده ام .

        حتى روزى از استاد خود عبد الوهاب سكينه از صحت آن پرسيدم .

        وى گفت صحيح است .

 


X