معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 59978
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 حكايت مرحوم بحرالعلوم‏

عالم بزرگوار و متقى جناب زين العابدين بن محمد سلماسى كه از شاگردان و خواص مرحوم علامه طباطبايى سيد مهدى بحرالعلوم بود، نقل مى‏كند: در نجف اشرف در مجلس مرحوم بحرالعلوم بودم، ناگاه مرحوم محقق قمى صاحب قوانين وارد منزل سيد گرديد، و آن در سالى بود كه بقصد زيارت مكه و قبور ائمه عليهم السلام به عراق آمده بود، حاضران كه در مجلس بودند پراكنده شدند و بيشتر از صد نفر مى‏شدند، فقط سه نفر ماندند كه همه اهل تقوا و مجتهد بودند.

در آن موقع مرحوم محقق به جناب سيد بحرالعلوم گفت: شما هم به ولادت روحانى و هم به ولادت جسمانى از اهل بيت عليهم السلام رسيده و اين دو مقام را حيازت كرده‏ايد هم به قرب ظاهرى و هم به قرب باطنى دست يافته‏ايد، طعامى از اين سفره وسيع و ميوه‏اى از ميوه‏هاى اين بوستان را به ما عطا فرماييد تا سينه‏هايمان پر وسعت و دلهايمان آرامش پيدا كند.

سيد بزرگوار بلافاصله فرمود: من چند شب قبل در مسجد اعظم كوفه براى نافله شب رفته بودم ،قصد داشتم اول صبح به نجف برگردم تا درس تعطيل نشود، كار ايشان در سالهاى مكرر همان طور بود.

چون از مسجد كوفه بيرون آمدم، به دلم افتاد كه به مسجد سهله بروم ولى ديدم در اين صورت شايد به درس نرسم، اما شوق من بتدريج زياد مى‏شد، در اين بين كه مردد و دو دل بودم، بادى غبار آلود و زيد و مرا به طرف مسجد سهله برد، و آن توفيقى بود كه بالاخره مرا به مسجد سهله انداخت.

مسجد خالى بود، فقط يك شخص جليل مشغول عبادت بود، در مناجات خويش كلماتى به كار مى‏برد كه دلهاى سخت را تكان مى‏داد، اشك چشمها را روان مى‏ساخت، قلب من پريد، حالم متغير گرديد، زانوهايم خشك شد و اشك چشمم از شنيدن آن كلمات كه هرگز نشنيده بودم جارى شد، و در دعاهاى منقوله آنها را نديده بودم، شخص مناجات كننده، آن كلمات را از خودش انشاء مى‏فرمود.

در محل خودم ايستادم و از شنيدن مناجات او لذت مى‏بردم، تا از مناجات فارغ شد، آنگاه رو به من كرد و با زبان فارسى فرمود:  مهدى بيا  من چند قدم به طرف او رفته و ايستادم، فرمود: بيا، باز چند قدم رفته و ايستادم، فرمود: جلو بيا، ادب در امتثال است. پيش رفتم بحدى كه دستم به او و دست شريف او نيز به من مى‏رسيد، او كلامى فرمود.

در اينجا يكدفعه، سيد سخن خويش را عوض كرد و به سؤالات ديگر محقق جواب داد كه از وى پرسيده بود: چرا تأليفات شما كم است؟ چند جواب در آن باره بيان كرد، محقق فرمود: سخن پيش را ادامه دهد، سيد با دستش اشاره كرد كه آن سرى است كه نمى‏شود گفت.3


X