معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 65813
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 امام على عليه السلام:

 

إِنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ عُمرَهُ وَإِنَّ المَغبوطَ مَن أَنفَذَ عُمرَهُ فى طاعَةِ رَبِّهِ؛

 

« بدرستى كه زيانكار كسى است كه عمرش را بيهوده تلف كند، و كسى كه عمر خود را در اطاعت خدا بگذراند شايسته است مورد غبطه قرار گيرد. »

 

(غررالحكم، ج2، ص525، ح3502)

 

 

 
امام باقر عليه السلام:

 

إِنَّ اللّه  عَز َّوَ جَلَّ يُحِبُّ المُداعِبَ فِى الجَماعَةِ بِلا رَفَثٍ؛

«« خداوند عزوجل دوست دارد كسى را كه در ميان جمع شوخى كند به شرط آن كه ناسزا نگويد.»»

 

(كافى، ج2، ص 633، ح4)

 

امام هادى عليه السلام:

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلمَنامِ وَ الجوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ؛
 

« شب‏زنده دارى، خواب را شيرين‏تر و گرسنگى، غذا را لذت بخش‏تر مى‏ كند.»

 

(تنبيه الخواطر، ص 141، ح 18)

 

جوان آشفته حال

جواني افتاد كه حالش غير عادي به نظر مي‏رسيد . سرش آزاد روي تنش‏  نمي‏ايستاد و دائما به اين طرف و آن طرف حركت مي‏كرد نگاهي به چهره جوان‏  كرد ، ديد رنگش زرد شده ، چشمهايش در كاسه سر فرو رفته ، اندامش‏  باريك و لاغر شده است .

 از او پرسيد :
- "
در چه حالي ؟ "
- "
در حال يقينم يا رسول‏الله " .
- "
هر يقيني آثاري دارد كه حقيقت آن را نشان مي‏دهد ، علامت و اثر  يقين تو چيست ؟ "

- " يقين من همان است كه مرا قرين درد قرار داده ، در شبها خواب را  از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگي به پايان مي‏رسانم. ديگر از تمام دنيا و ما فيها روگردانده و به آن سوي ديگر رو كرده‏ام . مثل اين‏  است كه عرش پروردگار را در موقف حساب ، و همچنين حشر جميع خلائق را  مي‏بينم .

مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم‏  مشاهده مي‏كنم . مثل اين است كه صداي لهيب آتش جهنم همين الان در گوشم‏  طنين انداخته است " .
رسول اكرم (ص)  رو به مردم كرد و فرمود :
"
اين بنده‏اي است كه خداوند قلب او را به نور ايمان روشن كرده است‏ " .

بعد رو به آن جوان كرد و فرمود : " اين حالت نيكو را براي خود نگهدار
" .
جوان عرض كرد :

 " يا رسول‏الله ، دعا كن خداوند جهاد و شهادت در راه حق را نصيبم فرمايد " .
رسول اكرم دعا كرد .

طولي نكشيد كه جهادي پيش آمد ، و آن جوان در آن‏
جهاد شركت كرد . دهمين نفري كه در آن جنگ شهيد شد ، همان جوان بود .

 

دسته ها : داستان ها
 

وزنه برداران

جوانان مسلمان سرگرم زور آزمايي و مسابقه وزنه برداري بودند . سنگ‏  بزرگي آنجا بود كه مقياس قوت و مردانگي جوانان به شمار مي‏رفت ، و هر  كس آن را به قدر توانايي خود حركت مي‏داد . در اين هنگام رسول اكرم رسيد.
و پرسيد :
"
چه مي‏كنيد ؟ "
- "
داريم زور آزمايي مي‏كنيم . مي‏خواهيم ببينيم كداميك از ما قويتر و  زورمندتر است " .
- "
ميل داريد كه من بگويم چه كسي از همه قويتر ونيرومندتر است ؟ "
- "
البته ، چه از اين بهتر كه رسول خدا داور مسابقه باشد و نشان‏  افتخاررا او بدهد " .

افراد جمعيت همه منتظر و نگران بودند ، كه رسول اكرم كداميك را به‏  عنوان قهرمان معرفي خواهد كرد ؟

عده‏اي بودند كه هر يك پيش خود فكر  مي‏كردند ، الان رسول خدا دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه‏  معرفي خواهد كرد .
رسول اكرم :

 " از همه قويتر و نيرومندتر آن كس است كه اگر از يك‏  چيزي خوشش آمد و مجذوب آن شد ، علاقه به آن چيز او را از مدار حق و  انسانيت خارج نسازد و به زشتي آلوده نكند .

و اگر در موردي عصباني شد و  موجي از خشم در روحش پيدا شد ، تسلط برخويشتن را حفظ كند ، جز حقيقت‏  نگويد و كلمه‏اي دروغ يا دشنام برزبان نياورد . و اگر صاحب قدرت و نفوذ  گشت و مانعها و رادعها از جلويش برداشته شد ، زياده از ميزاني كه‏  استحقاق دارد دست درازي نكند ".

دسته ها : داستان ها
 
 ماه ريزش گناهان آمد
 

گردش روزها ما را در آستانه حلول ماه رحمت و مغفرت الهي قرار داد. ماهي كه سالكان و عاشقان كوي دوست آداب و مناسك ماههاي رجب و شعبان را به اميد و هدف ورود به ماه رمضان آن هم با پاكيزگي روح و روان به جا آورده اند ونفس و جان و روح خود را براي ضيافتي مهيا ساختند كه در آن ميهماني به جاي طعام چرب و شيرين و نوشيدني هاي گوارا از وارد شوندگان با غفران و رحمت و ديدار وجه يار پذيرايي مي كنند. آنان اندرون را از طعام و شراب تهي داشتند تا در آن ،نور خيره كننده وجه ميزبان را مشاهده كنند و با دوست فارغ از قيل و قال عالم ملك و زدوبندهاي حيواني خلوت كنند و از خرمن معرفت الهي خوشه هايي را بر گرفته و توشه و آذوقه بقيه سال خود قرار دهند.

در قديم آنگاه كه عرب نام ماههاي خود را تعيين مي كرده ، دقت داشت كه آن ماه با چه زماني مقارن است و به آن مناسبت نامگذاري مي كرد.آنان زماني ماه رمضان را نام نهادند كه اوج گرماي تابستان مستقيم شعاع خورشيد بر زمين بود. به اين دليل آن را رمضان خواندند چون رمض يعني تابش شديد خورشيد بر زمين و صلاه الرمضان يعني نماز ظهر.

ماه رمضان با مسمايي است زيرا محور نامگذاري اين ماه توسط عرب ، با توجه به شدن گرما و سوختن و داغي زمين بوده است. در ماه رمضان هم سوختن هست ، سوختن گناه و پاك شدن انسان از آن.

از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پرسيدند : چرا به ماه رمضان ،ماه رمضان گفته اند؟ فرمود : زيرا “ امرض الله فيه ذنوب العباد ” يعني خدا در آن ماه گناهان بندگانش را مي سوزاند و مي ريزد. به طوري كه بنده با خروج از ماه مبارك رمضان آنگونه پاك مي شود كه گويا تازه از مادر متولد شده است. ماه رمضان ماه صبر خوانده شده است زيرا مسلمانان با روزه داري صبر و استقامت خود را د راين ماه به نمايش مي گذارند و يكي از مصاديق صبر در قرآن كريم روزه است. رمضان يكي از اسماء الهي نيز مي باشد عليهذا در آداب خواندن اين ماه تأكيد شدهاست كه به ماه رمضان نگوييد “ رمضان ” چون نام خدا را در اذهان تداعي مي كند؛ بلكه بگوييد “ ماه رمضان ”.

ازميان ماههاي الهي كه در ميان عرب و غير عرب نامگذاري شده ، تنها نام ماه رمضان در كتاب الهي مذكور شده است. ذكر اين ماه با تجليل فراوان در قرآن و به يادآوردن عبادت و اهميت خاص آن نشانه عظمت اين ماه مي‌باشد . اهميت اين ماه از جنبه‌هاي مختلف مورد توجه خداوند است كه پرداختن به آنها  مجالي مستقل مي طلبد.             

محمد ناصر حسيني علايي

 

 

دسته ها : مناسبت ها

  نمازهاى وارد شده در ماه مبارك رمضان ؟؟؟


علامه مجلسى_ رحمه الله عليه_ در زادالمعاد در فصل آخر اعمال ماه رمضان به نقل از مفاتيح الجنان نوشته است:


*
نماز شب اول, چهار ركعت, در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه توحيد.

* نماز شب دوم, چهار ركعت, در هر ركعت بعد از حمد بيست بار انا انزلناه.

* نماز شب سوم, ده ركعت, در هر ركعت حمد و پنجاه بار توحيد.

* نماز شب چهارم,هشت ركعت, در هر ركعت بحمدبو بيست مرتبه انا انزلناه.

* نماز شب پنجم,دو ركعت در هر ركعت حمد و پنجاه بار توحيد و بعد از سلام,صد مرتبه اللهم صل على محمد و آل محمد.

* نماز شب ششم, چهار ركعت, در هر ركعت حمد و سوره تبارك الذى بيده الملك.

* نماز شب هفتم,چهار ركعت, در هر ركعت حمد و سيزده مرتبه انا انزلناه.

* نماز شب هشتم, دو ركعت, در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد و بعد از سلام هزار مرتبه سبحان الله.

* نماز شب نهم,شش ركعت, ميان نماز شام و خفتن, در هر ركعت حمد و هفت مرتبه آيه الكرسى و پس از آن پنجاه مرتبه اللهم صل على محمد و آل محمد.

* نماز شب دهم,بيست ركعت, در هر ركعت حمد و سى مرتبه توحيد.

* نمازشب يازدهم, دو ركعت,در هر ركعت حمد و بيست بار انااعطيناك الكوثر.

* نماز شب دوازدهم,هشت ركعت, در هر ركعت حمد و سى مرتبه انا انزلناه.

* نماز شب سيزدهم,چهار ركعت, در هر ركعت حمد و بيست و پنج مرتبه توحيد.

* نماز شب چهاردهم,شش ركعت, در هر ركعت حمد و سى مرتبه اذا زلزلت.

* نماز شب پانزدهم,چهار ركعت, در دو ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه توحيد و در دو ركعت ديگر پنجاه مرتبه توحيد.

* نماز شب شانزدهم,دوازده ركعت, در هر ركعت حمد و دوازده مرتبه الهيكم التكاثر.

* نماز شب هفدهم, دو ركعت, در ركعت اول حمد و هر سوره كه خواهد و در ركعت دوم حمد و صد بار توحيد و بعد از سلام صد مرتبه لا اله الا الله.

* نماز شب هجدهم,چهار ركعت, در هر ركعت حمد و بيست و پنج بار انا اعطيناك الكوثر.

* نماز شب نوزدهم, پنجاه ركعت حمد و پنجاه مرتبه اذا زلزلت. و گويا مراد آن باشد كه در هر ركعت يك بار بخواند زيرا در يك شب دو هزار و پانصد بار اذا زلزلت خواندن دشوار است.

* نماز شب بيستم و بيست و يكم و بيست و دوم و بيست و سوم و بيست و چهارم, در هر يك هشت ركعت به هر سوره اى كه ميسر شود.

* نماز شب بيست و پنجم,هشت ركعت, در هر ركعت حمد و ده بار توحيد.

* نماز شب بيست و ششم,هشت ركعت, در هر ركعت حمد و صد بار توحيد.

* نماز شب بيست و هفتم,چهار ركعت, در هر ركعت حمد و تبارك الذى بيده الملك. و اگر نتوانست بيست مرتبه توحيد.

* نماز بيست و هشتم,شش ركعت, در هر ركعت حمد و صد مرتبه آيه الكرسى وصد مرتبه توحيد و صد مرتبه كوثر و بعد از نماز صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد.
نماز شب بيست و هشتم موافق آنچه من يافتم بدين صورت است:
شش ركعت نماز كند به فاتحه الكتاب و ده مرتبه با آيه الكرسى و ده مرتبه كوثر و ده مرتبه قل هو الله احد و صد مرتبه صلوات بفرستد بر پيغمبر ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ صلوات بفرستد.

* نماز بيست و نهم, دو ركعت, درهر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد.

* نماز سى ام, دوازده ركعت, در هر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد و در پايان صد بار صلوات بر محمد و آل محمد, و اين نمازها همين طور كه گفته شد, هر دو ركعت يك سلام دارد.

 

 

دسته ها : مناسبت ها

بدانيد درباره ماه رمضان؟؟؟

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏ باشد و نبايست‏ به تنهائى ذكر كرد.  مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏ دهيم.
 

    رمضان از اسماء الله است:

هشام بن سالم نقل روايت مى‏ نمايد و مى‏ گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل.

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏ رود و نمى‏ آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏ رود و مى‏ آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏ باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» شما به راستى نمى‏ دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است)
  

    واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن:

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏ باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏ گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏ كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏ دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏ گيرد و مى‏ گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد .

 


اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

فلسفه و حكمت روزه:

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.
 

    مركز بيماريها معده است:

پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء»

معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
 

    پيامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود :

پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مى‏ فرمايد:

«اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا»

اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مى‏ باشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏ گردد.

در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏ شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏ گشايد.

   امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏ فرمايد؟

ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏ دهيم در قسمتى از اين خطبه امام مى‏ فرمايد:

«و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله

مطالب ارزشمندى مى‏ فرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏ فرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بيان مى‏ فرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلت ‏به پيشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مى‏ تواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است.

كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مى‏ فرمايد:

«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏»
 

روزه براى آزمايش اخلاص مردم است:

خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مى‏ گيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنى‏هايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مى‏ نمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏ فرمايد:

«و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏ آيد.
 

خدايا از گرسنگى بتو پناه مى‏ آوريم:

فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذ بك من الجوع‏» خدايا از گرسنگى به تو پناه مى‏ برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى‏ آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏ خورند، از كسانى كه هميشه سير مى‏ خورند سالم‏تر مى‏ باشند، و تن درست‏ترند.
 

ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع):

هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مى‏ پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏ فرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع‏»

حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏ انديشد اسلام است. )
 

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏ داران :

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏ فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏يا محمد» .

هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند:

1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏ شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏ پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع):

امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏ فرمايد:

«انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا،صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏»

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏ پرسند، مى‏ فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى‏ فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى‏ اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد(.

(آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مى‏ فرمايد) و هر آينه روزه‏دار بايد (به پيشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى‏ آيد، (و ناديده گرفته نمى‏ شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى‏ دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى‏ رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏ شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داريش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و اهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند.
 

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏ گويد:
و حسبك داء ان تبيت‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد!

يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.
 

بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع):

امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مى‏ فرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة‏» علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم.

مراد از اين حديث‏ شريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است:

كه روزه وقايه‏اى است كه نگه مى‏ دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏ جويد، پس نفس را كنترل مى‏ نمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مى‏ نمايد.
 

مجراى نفوذ شيطان را با روزه ضيق نمائيد:

بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود:

«ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع‏»، كه شيطان جريان مى‏ يابد و نفوذ مى‏ كند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانى‏ها و هتك حرمت‏ خلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟

اين نوع روزه اثرى و فايده‏اى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمى‏ شود، و چه فايده‏اى است از براى روزه‏دار كه فريضه‏اى اداء كند و كبيره‏اى مرتكب گردد، و با خيانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد.
 

روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد :

لاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت‏» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پاره‏اى از احكام را تشريح مى‏ فرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏»

خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده است‏شامل حالش مى‏ شود، و روزه كاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

 

 

دسته ها : مناسبت ها

 رموز رمضان ؟؟؟

1- ايمان به مبدأ و معاد تنها به اعتقاد قلبي و اقرار به لسان، شرط لازم هست ولي شرط كافي نيست، ورود به مرحله اجرايي و عمل به اركان، ايمان را به درجه كمال مي رساند. آنان كه مي گويند: ما خدا را در قلب قبول داريم و با زبان نيز شهادت مي دهند ولي از انجام عبادات مانند اقامه نماز و گرفتن روزه به بهانه عدم نياز خداوند متعال، سرباز مي زنند با مراحل ايمان- كه پيام مولا حضرت علي(ع) است- همخواني ندارند.

2- امساك از خوردن و آشاميدن و مبارزه با لذتهاي جسماني و دوري از ساير مبطلات روزه، ويژه آداب و آئين اسلام نبوده بلكه «صيام» در اديان قبل از اسلام بوده است. راز و رمز روزه داري، مراقبت از نفس، كنترل چشم و زبان، گوش و پرهيز از محرمات از يكسو، تلاوت قرآن، صله ارحام، رسيدگي به وضع معيشتي ايتام و مساكن و درك مفاهيم قرآني و عمل به دستورات وحي بهمراه اخلاص از سوي ديگر، رسيدن به تقواي الهي است.

3- بيماران و مسافران از گرفتن روزه معافند و پس از بهبودي و رجعت از مسافرت، در ماههاي بعدي بايستي كسري يك ماه را جبران نمايند تا در زمره شايستگان قرار گيرند.

4- آنان كه همانند پيرمردان، پيرزنان، سالخوردگان، زنان شيرده، به مشقت و زحمت مي افتند و طاقت و توانمندي اين عمل عبادتي را ندارند از آن معافند و تكليف شرعي با اطعام مساكين به ميزان هر روزه ده سير طعام خوراكي را مي توانند محقق سازند.

5- تنها ماهي كه در كتاب آسماني اسلام بطور شفاف قيد شده فقط «رمضان» است و بس. آمار ساير ماهها منجمله تعداد ماههاي حرام در آن قيد شده ولي نام ساير ماهها در آن ديده نشده است و اين امر استثنايي از اهميت و جايگاه رفيع اين ماه حكايت مي كند.

6- نزول قرآن -كه كتاب هدايت و داراي مؤلفه هاي تميز حق از باطل- راه‌كارهاي اجرايي زندگي و حياتي و اسامي و وصول به سعادت دنيوي و اخروي است- در ماه مبارك رمضان- اتفاق افتاد. جالب توجه است كه انجيل، تورات، زبور و صحف در همين ماه بر پيامبرانش نازل و ابلاغ مي گردد.

7- واژه «رمضان» از ريشه «رمض» گرفته شده كه به معناي باراني كه اول پاييز مي بارد و هوا را از خاك و غبارهاي تابستان پاك مي كند و يا به معناي داغي سنگ از شدت گرماي آفتاب است پيامبر خدا فرمودند: «اِنَّما سُمِّيَ رَمضان لانّه يُرمَضُ الذُنوبَ» يعني اين ماه رارمضان ناميدند چون گناهان را مي‌زدايد.  انسان گنهكار مي تواند از طريق توبه، استغفار، ترك معاصي، پرداخت حق الناس، در كوره گناه سوزي ذوب گردد.

8- اقامه نماز، ايتاي زكوة، سفر حج، پرداخت خمس و زكوة توسط ملكف، در معرض ديد ديگران قرار مي گيرد ولي روزه تنها عبادتي است كه نمود خارجي ندارد. فقط خداي متعال از درون صائم مطلع است.

9- گرسنگي و تشنگي روزه دار، يادآور گرستگي و تشنگي روز قيامت در آخرت و يادآور حال مساكين و محرومان بي غذا در دنياست.

10- تبديل سه وعده غذا به دو وعده در ماه صيام و واگذاري يك وعده به فقرا، موجب بهبودي امور اقتصادي آنان مي گردد و ايجاد عاطفه بين قشر مرفه و مستضعف اتفاق مي افتد. دادن افطاري به روزه داران انفاق و ايثار عدم دلبستگي به دنيا را به ارمغان مي آورند.

11- اگر صفت مذموم پرخوري در سحر و بهنگام افطاري كنار رود و سد جوع در حد متعارف صورت پذيرد. بيمه سلامتي يكساله و راحت باش يكماهه دستگاه گوارش فراهم مي آيد. چربي خون و مواد زائد از بدن خارج مي گردد.

12- معراج حضرت ختمي مرتبت(ص) و سير در عالم بالا در ماه مبارك رمضان درشب هفدهم، 6 ماه قبل از هجرت صورت مي پذيرد و در ليلة القدر هم فرشتگان عرش به فرش نزول اجلال مي كنند تا سلامت و خير را بين عبادالله توزيع كنند و شب زنده داران مي توانند تقديرات شايسته اي را براي خويش از حضرت دوست درخواست كنند و اگر گدا كاهل بود صاحب خانه تقصير نخواهد داشت. شهادت مولاي متقيان در 21 رمضان، پيام آور نهايت عشق عشق معبود به عابد است.

13- اگر خروجي يك ماه روزه داري، اجراي پرهيزكاري و رعايت حلال و حرام امور دنيوي باشد علامت قبولي طاعات در ماه صيام خواهد بود و سلام بر آنكه در اين ماه هدايت پذيرد و شيطان را از دستور كارش خارج نمايد.

 

دسته ها : مناسبت ها

 حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم :

اَلصّائِمُ لا تُرَدُّ دَعوَتُهُ.

دعاى روزه ‏دار رد نمى ‏شود.

 

((مراقبات ماه رمضان – ص76- ح 66))

 امام محمد باقر عليه السلام :

لكل شيء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان؛

 

«هر چيز بهاري دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»

 

((كافي(ط-الاسلاميه)ج2،ص630))

 حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم :

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

«ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزايد و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.»

 

((بحار الانوار(ط-بيروت) ج93 ، ص340 - فضايل الاشهر الثلاثه ص95))

 امام محمد باقر عليه السلام :

لَا صِيَامَ لِمَنْ عَصَى الْإِمَامَ وَ لَا صِيَامَ لِعَبْدٍ آبِقٍ حَتَّى يَرْجِعَ وَ لَا صِيَامَ لِامْرَأَةٍ نَاشِزَةٍ حَتَّى تَتُوبَ وَ لَا صِيَامَ لِوَلَدٍ عَاقٍّ حَتَّى يَبَر

روزه اين افراد كامل نيست:

1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.

2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.

3 - زنى كه اطاعت شوهر نكرده تا اينكه توبه كند.

4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.

 

(دعائم الاسلام ج1  ، ص 268 - بحار الانوار(ط-بيروت) ج 93، ص 295 ، ح 6)

 حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) :

 الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار

روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

 

 

(كافى(ط-الاسلاميه) ج 4، ص 62 ، ح 1 - تحف العقول ص 258)

امام محمد باقر عليه السلام :

 

 بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَة

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).

 

((كافي(ط-الاسلاميه)ج 4 ، ص 62، ح 1{شبيه اين حديث در تفسير نور الثقلين ج 1 ، ص 372 ، ح 279 }.))

رسول اكرم صلي الله عليه و آله:

 سيأتي على أمّتي زمان يكثر فيه الفقراء و يقلّ الفقهاء و يقبض العلم و يكثر الهرج ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يقرأ القرآن رجال من أمّتي لا يجاوز تراقيهم ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يجادل المشرك باللَّه المؤمن في مثل ما يقول.
 

بر امت من زمانى بيايد كه فقيران فراوان شوند و فقيهان كم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونى گيرد آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مردانى از امت من قرآن خوانند كه از گلويشان بالاتر نرود آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مشرك بخدا با مؤمن مجادله كند و سخنانى نظير او گويد.

 

(نهج الفصاحه ص 527 ، حديث)

پيامبر صلى الله عليه و آله:

إِنَّ لِكُلِّ امْرِئٍ رِزْقاً هُوَ يَأْتِيهِ لَا مُحَالَةَ فَمَنْ رَضِيَ بِهِ بُورِكَ لَهُ فِيهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهِ وَ لَمْ يَسَعْهُ إِنَّ الرِّزْقَ لَيَطْلُبُ الرَّجُلَ كَمَا يَطْلُبُهُ أَجَلُه‏


هر كس روزى اى دارد كه حتما به او خواهد رسيد. پس هر كس به آن راضى شود، برايش پُر بركت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر كس به آن راضى نباشد، نه بركت خواهد يافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آن گونه كه اجلش در پى اوست.

 

(اعلام الدين ص 342)

امام على عليه السلام :


لا أدَبَ مَعَ غَضَبٍ؛

با خشم، تربيت {ممكن} نيست .

 

(تصنيف غررالحكم و دررالكلم ص303 ، ح6912)

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

قالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللّه ! ما حَقُّ ابنى هذا؟ قالَ: تُحسِنُ اسمَهُ وَ اَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوضِعا حَسَنا؛

 

مردى به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: حق اين فرزند بر من چيست؟ پيامبر فرمودند: اسم خوب برايش انتخاب كنى، به خوبى او را تربيت نمايى و به كارى مناسب و پسنديده بگمارى.

 

(وسائل الشيعة ج‏21، ص 390 ، ح27380)

رسول اكرم صلى الله عليه و آله:



أَكْرِمُوا أَوْلَادَكُمْ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ يُغْفَرْ لَكُم‏

فرزندان خود را گرامى بداريد و خوب تربيتشان كنيد تا گناهان شما آمرزيده شود.


(مكارم الأخلاق ص 222)


رسول اكرم صلى الله عليه و آله:


اَلنّاسُ مَعادِنُ و َالعِرقُ دَسّاسٌ و َأَدَبُ السّوءِ كَعِرقِ السّوءِ؛


مردم همانند معدن ها مختلف اند و اصل و نسب در انسان مؤثر است و تربيت بد همانند اصل و نسب بد است.

(نهج الفصاحه ص788، ح 3146)

نيايشهنگام صبح و شام

  وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُعِنْدَ الصّبَاحِ وَ الْمَسَاءِ

 

 

 

ترجمه :

سپاس خداى را كه شب و روز را به نيروى خود بيافريد و ميان آن در به قدرت خود امتياز بر قرار كرد و براى هر يك از آن دو حدى محدود و مدتى ممدود قرار داد خدائى كه بنابر سنت مقدر خود براى بندگان در تأمين وسائل تغذيه و پرورش ايشان هر يك از شب و روز را جاى گزين آن ديگر مى‏سازد و هر يك از آن دو را بدون ديگرى مى‏برد و بر مى‏آورد و مى‏افزايد و مى‏كاهد براى تأمين روزى بندگان و نشو و نماى ايشان شب و روز را جاى گزين يكديگر مى‏سازد پس شب را براى ايشان بيافريده تا در آن از حركات خسته كننده و فعاليتهاى آزار دهنده بياسايند و آن را جامه‏اى ساخته كه از به هر آسودن و غنودنش بپوشند تا موجب رفع خستگى و تجديد نيرو و نشاطشان باشد و به آن وسيله به كام دل خود برسند و روز را براى ايشان بينائى بخش و روشنگر بيافريده تا در پرتو آن به تحصيل فضل و احسانش بكوشند و اسباب دست يافتن به روزيش را فراهم سازند و در طلب آنچه رسيدن به نعمت عاجل دنياشان و درك سعادت آخرتشان در گرو آن است در عرصه زمين خدا روان گردند او به همه اين تدبيرها كار ايشان را به سامان مى‏آورد و اعمالشان را مى‏آزمايد، و چگونگى احوال ايشان را در اوقات طاعتش و در منازل واجباتش و موارد احكامش همى نگرد. تا آن را كه بد كرده‏اند به كيفر عمل خود برساند و آنان را كه كار نيك كرده‏اند پاداش نيك دهد.

خدايا پس سپاس ترا بر آنكه پرده تاريكى شب را به نور صبح شكافتى و ما را از روشنى روز بهره‏مند ساختى، و به منافع روزيها بينا فرمودى، و از پيش آمدهاى آفات نگاه داشتى. صبح كرديم و همه اشياء يكسره صبح كردند در حالى كه همگى ملك توايم: از آسمان گرفته تا زمينش و هر چه در هر يك از آن دو پراكنده ساخته‏اى ساكن و جنبنده‏اش، ثابت و سيارش و آنچه در هوا برآمده، و آنچه در زير خاك پنهان شده.

صبح كرديم در قبضه قدرت تو، در حالى كه پادشاهى و سلطه‏ات ما را فرا مى‏گيرد و مشيت ما را به هم مى‏پيوندد، و به فرمان تو در كارها تصرف مى‏نمائيم، و در محيط تدبير تو در انقلاب و تحوليم از امور جز آنچه تو فرمان داده‏اى و از خير جز آنچه تو بخشيده‏اى در اختيار ما نيست، و اين، روزى نوين و تازه است و او بر ما گواهى آماده است، اگر نيكى كنيم ما را با سپاس به درود مى‏كند، و اگر بدى كنيم از ما. به نكوهش جدا مى‏شود.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و حسن مصاحبت اين روز را روزى ما ساز و از سوء مفارقتش به سبب ارتكاب نافرمانى يا اكتساب گناه كوچك يا بزرگى نگاه‏دار. و بهره ما را از نيكيها در آن سرشار كن، و ما را در اين روز از بديها به پيراى و از آغاز تا انجام آن را براى ما از ستايش و سپاس و مزد و اندوخته و فضل و احسان پر ساز.

خدايا زحمت ما رابه سبب خود داريمان از گناه بر فرشتگان كرام الكاتبين كم و آسان ساز، و نامه‏هاى اعمالمان را از حسناتمان پر كن و مإ؛**ّّ را نزد آن فرشتگان به كردارهاى بدمان رسوا مساز.

خدايا در هر ساعت از ساعات روز بهره‏اى از اعمال بندگانت و نصيبى از شكرت و گواه صدقى از فرشتگانت را براى ما مقرر دار.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از پيش رو و پشت سر و از جهات راست و چپمان، و از همه جوانبمان نگاه‏دار: نگاه داشتنى كه از نافرمانى تو باز دارنده، و به پيرويت راهنما، و در راه محبتت به كار برده شده باشد.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را در اين روزمان و اين شبمان و در همه روزهامان موفق دار،براى كار بستن خير، و دورى از شر، و شكر نعمتها، و پيروى سنتها، و اجتناب از بدعتها و امر به معروف، و نهى از منكر، و طرفدارى اسلام، و نكوهش باطل، و خوار ساختن آن، و يارى حق و گرامى داشتن آن، و ارشاد گمراه، و معاونت ناتوان، و فريادرسى مظلوم.

خداوندا بر محمد و آلش رحمت فرست، و اين روز را مبارك‏ترين روزى قرار ده كه در يافته‏ايم، و كامل‏ترين رفيقى كه با او همراه شده‏ايم، و بهترين وقتى كه در آن بسر برده‏ايم. و ما را از خشنودترين كسانى از جمله خلق خود قرار ده، كه شب و روز برايشان گذشته است: شاكرترين ايشان در برابر نعمتهائى كه به او ارزانى داشته‏اى. و پايدارترين ايشان به شريعتهايت كه پديد آورده‏اى. و خود دارترين ايشان از نواهئى كه از آن بر حذر ساخته‏اى.

خدايا همانا كه من ترا گواه مى‏گيرم، و تو از گواه ديگر بى‏نياز كننده‏اى، و آسمان تو و زمين تو و آن فرشتگانت را كه در آن دو مسكن داده‏اى و ساير آفريدگانت را در اين روز خود و اين ساعت خود و اين شب خود و اين مكان خود گواه مى‏گيرم كه من شهادت مى‏دهم كه تو به حقيقت آن خدائى هستى كه معبودى جز تو نيست كه بپا دارنده انصاف و عادل در حكم و مهربان و بندگان، و مالك ملك و رحيم به خلقى. و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده تو و فرستاده تو و برگزيده تو از خلق تو است. بار رسالت خود را به دوش او نهادى پس آن را ابلاغ كرد. و او را به پند دادن امتش فرمان دادى پس ايشان را پند داد.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست بيش از آنچه بر كسى از خلق خود رحمت فرستاده‏اى، و از جانب ما كاملترين و بهترين پاداشى را كه به كسى از بندگانت يا يكى از پيغمبرانت از جانب امتش داده‏اى به او پاداش ده. زيرا كه توئى بسيار بخشنده نعمت بزرگ و آمرزنده گناه سترك. و تو از هر مهربانى مهربانترى. پس رحمت فرست بر محمد و آل او كه پاكيزگان و پاكان و نيكوكاران و سرآمد گزيدگانند.

 

خواب وحشتناك

خوابي كه ديده بود او را سخت به وحشت انداخته بود . هر لحظه تعبيرهاي‏  وحشتناكي به نظرش مي‏رسيد . هراسان آمد به حضور امام صادق(ع) و گفت : "  خوابي ديده‏ام " .
"
خواب ديدم مثل اينكه يك شبح چوبين ، يا يك آدم چوبين ، بر يك‏  اسب چوبين سوار است ، و شمشيري در دست دارد ، و آن شمشير را در فضا  حركت مي‏دهد . من از مشاهده آن بي‏نهايت به وحشت افتادم ، و اكنون‏  مي‏خواهم شما تعبير اين خواب مرا بگوييد " .
امام : " حتما يك شخص معيني است كه مالي دارد ، و تو در اين فكري‏  كه به هر وسيله شده مال او را از چنگش بربايي . از خدايي كه تو را آفريده و تو را مي‏ميراند ، بترس و از تصميم خويش منصرف شو " .
- "
حقا كه عالم حقيقي تو هستي ، و علم را از معدن آن به دست آورده‏اي‏ . اعتراف مي‏كنم كه همچو فكري در سر من بود ، يكي از همسايگانم مزرعه‏اي‏  دارد ، و چون احتياج به پول پيدا كرده مي‏خواهد بفروشد ، و فعلا غير از من‏  مشتري ديگري ندارد .

من اين روزها همه‏اش در اين فكرم كه از احتياج او  استفاده كنم ، و با پول اندكي آن مزرعه را از چنگش بيرون بياورم "

دسته ها : داستان ها

 مرد ناشناس . ؟؟؟

زن بيچاره ، مشك آب را بدوش كشيده بود ، و نفس نفس زنان به سوي‏  خانه‏اش مي‏رفت . مردي ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و  خودش بدوش كشيد . كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر  بودند .

 در خانه باز شد . كودكان معصوم ديدند مرد ناشناسي همراه مادرشان‏  به خانه آمد ، و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش گرفته است . مرد  ناشناس مشك را به زمين گذاشت و از زن پرسيد : " خوب معلوم است كه‏  مردي نداري كه خودت آبكشي مي‏كني ، چطور شده كه بيكس مانده‏اي ؟ "
- "
شوهرم سرباز بود . علي بن ابيطالب او را به يكي از مرزها فرستاد  و در آنجا كشته شد . اكنون منم و چند طفل خردسال " .
مرد ناشناس بيش از اين حرفي نزد . سر را به زير انداخت و خداحافظي‏  كرد و رفت ، ولي در آن روز آني از فكر آن زن و بچه‏هايش بيرون نمي‏رفت . شب را نتوانست‏  راحت بخوابد . صبح زود زنبيلي ، برداشت و مقداري آذوقه از گوشت و آرد  و خرما ، در آن ريخت و يكسره به طرف خانه ديروزي رفت و در زد . "
كيستي ؟ "
- "
همان بنده خداي ديروزي هستم كه ، مشك آب را آوردم ، حالا مقداري‏  غذا براي بچه‏ها آورده‏ام " .
- "
خدا از تو راضي شود ، و بين ما و علي بن ابيطالب هم خدا خودش‏  حكم كند " .
"
در بازگشت و مردناشناس داخل خانه شد بعد گفت :

 " دلم مي‏خواهد  ثوابي كرده باشم ، اگر اجازه بدهي ، خمير كردن و پختن نان ، يا نگهداري‏
اطفال را من به عهده بگيرم " .
- "
بسيار خوب ، ولي من بهتر مي‏توانم خمير كنم و نان بپزم ، تو بچه‏ها  را نگاه دار ، تا من از پختن نان فارغ شوم " .
زن رفت دنبال خمير كردن . مرد ناشناس فورا مقداري گوشت ، كه خود  آورده بود ، كباب كرد و با خرما ، بادست خود به بچه‏ها خورانيد . به‏  دهان هر كدام كه لقمه‏اي مي‏گذاشت : "

مي‏گفت :

 " فرزندم ! علي بن ابيطالب را حلال كن ، اگر در كار شما كوتاهي‏  كرده است " .
خمير آماده شد .

زن صدا زد :

" بنده خدا همان تنور را آتش كن " .
مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد . شعله‏هاي آتش زبانه كشيد ، چهره‏  خويش را نزديك آتش آورد و با خود مي‏گفت : " حرارت آتش را بچش ،  اين است كيفر آن كس كه در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهي مي‏كند " .
در همين حال بود كه زني از همسايگان به آن خانه سركشيد ، و مرد ناشناس‏  را شناخت . به زن صاحب خانه گفت :

 " واي به حالت ، اين مرد را كه‏  كمك گرفته‏اي نمي‏شناسي ؟ !

اين اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب است " .
زن بيچاره جلو آمد و گفت : " اي هزار خجلت و شرمساري از براي من ،  من از تو معذرت مي‏خواهم " .
- "
نه ، من از تو معذرت مي‏خواهم ، كه در كار تو كوتاهي كردم "

دسته ها : داستان ها

لگد به افتاده

عبدالملك بن مروان ، بعد از بيست و يك سال حكومت استبدادي ، در سال‏ 86 هجري از دنيا رفت . بعد از وي پسرش وليد جانشين او شد . وليد براي‏  آنكه از نارضاييهاي مردم بكاهد ، بر آن شد كه در روش دستگاه خلافت و طرز   معامله و رفتار با مردم تعديلي بنمايد . مخصوصا در مقام جلب رضايت مردم‏  مدينه - كه يكي از دو شهر مقدس مسلمين و مركز تابعين و باقيماندگان‏ صحابه پيغمبر و اهل فقه و حديث بود بر آمد - . از اين رو هشام بن‏  اسماعيل مخزومي پدر زن عبدالملك را ، كه قبلا حاكم مدينه بود و ستمها  كرده بود و مردم همواره آرزوي سقوط وي را مي‏كردند ، از كار بركنار كرد .

هشام بن اسماعيل ، در ستم و توهين به اهل مدينه بيداد كرده بود . سعيد  بن مسيب ، محدث معروف و مورد احترام اهل مدينه را به خاطر امتناع از  بيعت ، شصت تازيانه زده بود و جامه‏اي درشت بروي پوشانده ، برشتري‏  سوارش كرده ، دور تا دور مدينه گردانده بود . به خاندان علي عليه‏السلام و  مخصوصا مهتر و سرور علويين ، امام علي بن الحسين زين‏العابدين ) ع ( ،  بيش از ديگران بدر رفتاري كرده بود .
وليد هشام را معزول ساخت و به جاي او ، عمر بن عبدالعزيز ، پسر عموي‏  جوان خود را كه در ميان مردم به حسن نيت و انصاف معروف بود ، حاكم‏  مدينه قرار داد . عمر براي باز شدن عقده دل مردم ، دستور داد هشام بن‏  اسماعيل را جلو خانه مروان حكم نگاه دارند ، و هر كس كه از هشام بدي‏ ديده يا شنيده بيايد و تلافي كند ، و داد دل خود را بگيرد . مردم دسته‏  دسته مي‏آمدند ، دشنام و ناسزا و لعن و نفرين بود كه نثار هشام بن اسماعيل‏  مي‏شد .
خود هشام بن اسماعيل ، بيش از همه ، كرد و بر حال او ترحم كرده به او فرمود : " اگر كمكي از من ساخته است‏ حاضرم " .
بعد از اين جريان ، مردم مدينه نيز شماتت به او را موقوف كردند.

دسته ها : داستان ها

مرد ناشناس

زن بيچاره ، مشك آب را بدوش كشيده بود ، و نفس نفس زنان به سوي‏  خانه‏اش مي‏رفت . مردي ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و  خودش بدوش كشيد . كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر  بودند . در خانه باز شد . كودكان معصوم ديدند مرد ناشناسي همراه مادرشان‏  به خانه آمد ، و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش گرفته است . مرد  ناشناس مشك را به زمين گذاشت و از زن پرسيد : " خوب معلوم است كه‏  مردي نداري كه خودت آبكشي مي‏كني ، چطور شده كه بيكس مانده‏اي ؟ "
- "
شوهرم سرباز بود . علي بن ابيطالب او را به يكي از مرزها فرستاد  و در آنجا كشته شد . اكنون منم و چند طفل خردسال " .
مرد ناشناس بيش از اين حرفي نزد . سر را به زير انداخت و خداحافظي‏  كرد و رفت ، ولي در آن روز آني از فكر آن زن و بچه‏هايش بيرون نمي‏رفت . شب را نتوانست‏  راحت بخوابد . صبح زود زنبيلي ، برداشت و مقداري آذوقه از گوشت و آرد  و خرما ، در آن ريخت و يكسره به طرف خانه ديروزي رفت و در زد . "
كيستي ؟ "
- "
همان بنده خداي ديروزي هستم كه ، مشك آب را آوردم ، حالا مقداري‏ غذا براي بچه‏ها آورده‏ام " .
- "
خدا از تو راضي شود ، و بين ما و علي بن ابيطالب هم خدا خودش‏  حكم كند " .
"
در بازگشت و مردناشناس داخل خانه شد بعد گفت : " دلم مي‏خواهد
ثوابي كرده باشم ، اگر اجازه بدهي ، خمير كردن و پختن نان ، يا نگهداري‏  اطفال را من به عهده بگيرم " .
- "
بسيار خوب ، ولي من بهتر مي‏توانم خمير كنم و نان بپزم ، تو بچه‏ها  را نگاه دار ، تا من از پختن نان فارغ شوم " .
زن رفت دنبال خمير كردن . مرد ناشناس فورا مقداري گوشت ، كه خود  آورده بود ، كباب كرد و با خرما ، بادست خود به بچه‏ها خورانيد . به‏  دهان هر كدام كه لقمه‏اي مي‏گذاشت : "

مي‏گفت :

" فرزندم ! علي بن ابيطالب را حلال كن ، اگر در كار شما كوتاهي‏  كرده است " .
خمير آماده شد . زن صدا زد : " بنده خدا همان تنور را آتش كن " .
مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد . شعله‏هاي آتش زبانه كشيد ، چهره‏  خويش را نزديك آتش آورد و با خود مي‏گفت : " حرارت آتش را بچش ،  اين است كيفر آن كس كه در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهي مي‏كند " .
در همين حال بود كه زني از همسايگان به آن خانه سركشيد ، و مرد ناشناس‏  را شناخت . به زن صاحب خانه گفت :

 " واي به حالت ، اين مرد را كه‏  كمك گرفته‏اي نمي‏شناسي ؟ !

اين اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب است " .
زن بيچاره جلو آمد و گفت : " اي هزار خجلت و شرمساري از براي من ،  من از تو معذرت مي‏خواهم " .
- "
نه ، من از تو معذرت مي‏خواهم ، كه در كار تو كوتاهي كردم "

دسته ها : داستان ها
 

امام على عليه السلام :

       اَلشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ؛

               شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشكار.

 

                                 (غررالحكم، ج1، ص152، ح572)

 

 

امام على عليه السلام :

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيهِ الكِتابَ... وَ عِزّا لا تُهزَمُ أَنصارُهُ... ؛

قرآنى كه بر پيامبر نازل شد... عزتى است كه هوادارانش شكست نمى خورند... .

 

(نهج البلاغه(صبحي صالح) ص 315 ، از خطبه 198)

 

 

 امام على عليه ‏السلام :

         جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛

           جهاد زن خوب شوهردارى كردن است.          

                                            

                                   (خصال، ص‏620)

 

 

امام على عليه السلام :

إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ُ لِخاصَّةِ أَوليائِهِ وَهُوَ لِباسُ التَّقوى وَدِرعُ اللّه‏ِ الحَصينَةِ وَجُنَّتُهُ الوَثيقَةُ؛

براستى كه جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است. جهاد جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محكم اوست.

 

(نهج‏ البلاغه، خطبه‏27)

 

گروه داعش در عراق .

عراق,داعش,تكفيري,تروريست,قتل,خون,جنايت,دانلود كاريكاتور,موصل,عربستان سعودي,بمبگذاري,غرق,مردم عراق,مردم,الانبار,عكس كاريكاتور,عباس گودرزي



ريختن خون بي گناهان عراقي به وسيله گروه داعش .آيت الله سيستاني فر مودند اگر كسي توان كمك به مردم عراق رادارد به سربازان عراقي بپيوندد تا بتوانند جلوي اي زور گويان را بگيرند و تعداد زيادي نيروي  مردمي به آن ها پيوسته است .

 ايران هميشه آماده باش است به وسيله مردم غيورش. ما به خاطر ناموسمان از جانمان مي گزريم .

دسته ها : متفرقه

فضيلت و رذيلت

شيخ مثالهائي اخلاقي را نيز ذكر مي‏كند . در علم اخلاق اين حرف از ارسطو رسيده است كه مي‏گويد اخلاق فاضله حد وسط ميان دو خلق افراط و تفريط است‏. و اصلي درست كرده‏اند كه تمام صفات اخلاقي تحت عدالت جمع مي‏شوند .

اين امر در كتب اخلاقي قديمي خودمان كه اخلاق فلسفي را بيان مي‏كنند آمده‏ است ، نه كتب اخلاقي عرفاني يا حديثي . البته چنين كتب اخلاقي فلسفي مثل‏ " طهاره الاعراق " ابن مسكويه و " جامع السعادت " نراقي كه بر همان‏ اساس ملكات اخلاقي را تحليل كرده‏اند . پس اينها مدعي هستند كه تمام‏ صفات اخلاقي تحت عدالت جمع مي‏شوند . به اين معنا كه ، همانطور كه ارسطو گفته ، هر قوه‏اي از قوا يك حد اعتدالي دارد كه بايد در آن حد اعتدال‏ خودش باقي بماند .

اگر از آن حد اعتدال زيادتر برود افراط است و كمتر از آن تفريط . و در هر دو صورت ، صفت رذيلت است . و در حد وسط صفت‏ فضيلت است . مثلا شما شجاعت را فرض كنيد ، مي‏گويد اين صفت حد وسط است ميان تهور كه افراط است در القاء نفس به مهالك ، و ميان جبن . هم‏ تهور رذيلت است و هم جبن . يا مثلا عفت ، مي‏گويد عفت حد وسط و حد اعتدال ميان شره كه افراط در شهوت راني است و ميان خمود . بنابراين ، اينها مي‏خواهند هر صفت فاضله‏اي را بر گردانند به حد وسطي ميان افراط يك‏ قوه و تفريط همان قوه .

 البته در اين جاها ما گاهي به صفاتي برخورد مي‏كنيم كه معلوم نيست آن صفات را آيا با حد وسط مي‏توان توجيه كرد يا نه‏ ، و اين خود در بعضي از موارد مسأله‏اي است . قبلا افلاطون چنين حرفي را در باب عدالت گفته بود . ولي او عدالت را به‏ معناي موزونيت مجموع قواي انسان بكار برده بود . يعني براي هر قوه‏اي‏ نسبت به قوه ديگر حقي قائل شده و گفته است كه عدالت عبارت است ازاينكه هر قوه‏اي به آن حق و بهره‏اي كه دارد ، نه كمتر و نه بيشتر ، برسد .

آنوقت عدالت را صفت مجموع قوا گرفته است . ولي در اين تعبير ارسطو هر قوه‏اي خودش يا عادل است يا عادل نيست . اين اساس اين سخنان در علم‏ اخلاق بوده است .

ايراد گرفته‏اند كه در ميان صفات اخلاقي تضادي برقرار است در حاليكه آن‏ تضادي كه در علم اخلاق مي‏گويند با آنچه كه در فلسفه تعريف مي‏كنند كه دو صفتي باشند كه در جنس قريب با يكديگر شركت داشته باشند تطبيق نمي‏كند .

خود آن دو صفت متضاد جنس هستند و با يكديگر اختلاف دارند و يا اگر يك‏ جنس هستند و با هم اختلاف دارند اختلافشان در فصل قريب نيست .

 

 

دسته ها : اخلاقي

 فلسفه اصلي امتحان و آزمايش

ولي درباب امتحان يك جنبه سومي وجود دارد كه آن فلسفه اصلي امتحان و آزمايش است و آن اين است كه افراد وقتي در معرض امتحان و آزمايش‏ قرار مي‏گيرند ، به كار مي‏افتند و به اصطلاح فلاسفه آنچه كه در قوه دارند به‏ فعليت مي‏رسد ، يعني اگر امتحان در كار نيايد ، استعدادها بالقوه باقي‏ مي‏ماند ، يعني بروز نمي‏كند ، به حد فعليت نمي‏رسد ، رشد نمي‏كند . ولي وقتي كه يك موجود در معرض عمل و امتحان قرار گرفت ، سير كمالي خودش را طي مي‏كند ، رشد مي‏كند ، پيشرفت مي‏كند ، نظير كارهاي تمريني است كه ورزشكاران قبل از مسابقه‏هاي نهايي انجام مي‏دهند ، آنچه كه انجام مي‏دهند براي اين نيست كه‏ مربي بفهمد هر كس استعدادش چقدر است ؟ براي اين است كه خودشان آماده‏ شوند ، براي اين است كه هر چه در استعداد دارند به ظهور بپيوندد .

سختيها و شدايدي كه خداوند تبارك و تعالي در دنيا براي انسان پيش‏ مي‏آورد و بلكه در تعبير ديگر قرآن نعمتهايي هم كه در دنيا براي انسان‏ مي‏آورد ، براي اين است كه آن استعدادهاي باطني بروز كند ، يعني از قوه‏ به فعليت برسد .

 انسان از نظر حالات روحي ، درست حالت يك بچه‏اي را دارد كه از نظر جسمي در حالي كه تازه به دنيا آمده است استعداد اين را كه يك جوان برومند بشود دارد ولي حالا كه آن را ندارد ، بايد تدريجا رشد كند تا يك جوان برومند بشود . انسان هم از نظر كمالات واقعي و نفساني ( يعني آنچه كه در استعداد دارد ) اول در يك حد بالقوه است ، مي‏تواند باشد ، اما حالا كه نيست ، از يك طرف به واسطه سختيها و شدايد و از طرف ديگر به واسطه همان نعمتهايي كه به او داده مي‏شود ، در معرض يك‏ چنين امتحاني قرار مي‏گيرد تا به حد كمال برسد . " « و لنبلونكم بشي‏ء من‏ الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين" .

 بايد اين سختيها پيش بيايد و در زمينه اين سختيهاست كه آن صبرها ، مقاومتها ، پختگيها ، كمالها براي انسان پيدا مي‏شود ، آن وقت موضوع اين‏ نويد و بشارت واقع مي‏شود . اين هم دو آيه كه مربوط به يك موضوع بود و عرض كرديم.

دسته ها : اخلاقي

آزمايش انسانها

اما در آزمايشهايي كه در مورد انسانها صورت مي‏گيرد سه خصوصيت هست . يك خصوصيت اين است كه گاهي آزمايش كننده مي‏خواهد از اين آزمايش چيزي‏ را استفاده كند ، كه به آنها كار نداريم . مثل يك نفر معلم كه مي‏خواهد وضع شاگردها را به دست‏بياورد ، خودش هم نمي‏داند وضع درسي آنها چگونه‏ است .

 اول سال ، وسط سال و آخر سال مي‏خواهد بفهمد كه اين شاگردان درسشان‏ را خوانده‏اند يا  نخوانده‏اند ، مي‏خواهد يك پرده جهالتي را از جلوي خودش رفع كند ، اينها را امتحان مي‏كند و آن وقت مي‏فهمد هر كس در چه حدي است .

يك نتيجه ديگري كه در آزمايشهاي انسانها مي‏گيرند ، اين است كه براي‏ آزمايش كننده چيزي مجهول نيست ولي براي خود آزمايش شده‏ها مجهول است . باز مثل همان شاگردها ، اي بسا خود معلم الان مي‏داند شاگرد اول كيست ، شاگرد دوم كيست ، شاگرد سوم كيست و كي بايد حتما رفوزه شود ، ولي اگر همين‏طور بنشيند و بگويد اين نمره‏اش‏بيست است ، او پانزده ، او ده ، او هشت ، همه اعتراض دارند غير از آن كه نمره بيست گرفته ، امتحان مي‏كند تا بر خود آنها حقيقت روشن شود .

[ آزمايش ] اولي درباره خداوند معني ندارد . خداوند هيچ وقت بندگانش‏ را به سختيها و شدايد و امتحانات گرفتار نمي‏كند براي اينكه خودش موضوعي‏ را به دست بياورد ، براي خداوند همه چيز معلوم است . قرآن مي‏گويد : "

« و ما تكون في شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا »"  هيچ جنبشي ، هيچ حركتي نمي‏كنيد مگر اينكه ما شاهد و ناظر هستيم . " « لا تأخذه سنة و لا نوم »" ، " « فانه يعلم‏ السر و اخفي »". يا در آيات ديگر مي‏فرمايد :

آنچه كه در خاطر افراد خطور مي‏كند ، ما مي‏دانيم . پس قرآن وقتي كه " آزمايش " براي‏ خدا ذكر مي‏كند ، نمي‏خواهد بگويد خدا آزمايش مي‏كند براي اينكه خودش عالم‏ بشود . ولي دومي مانعي ندارد كه خداوند آزمايشها را به وجود بياورد براي‏ اينكه ماهيت افراد بر خودشان روشن شود .

دسته ها : اخلاقي

فوايد مصائب و سختيها

آيه ديگري كه خيلي واضح است و واضحتر از آن آيه هم هست راجع به فوايد مصائب و سختيها و شدايد است ( در اين زمينه آيات زيادي هست ، منحصر به اين يك آيه نيست ) :

" « و لنبلونكم بشي‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و المثرات و بشر الصابرين ، الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انالله و انااليه راجعون ، اولئك عليهم صلوات من ربهم » . . . "

ما شما را آزمايش مي‏كنيم به چيزي از بيم ، يعني عدم امنيت ، ترس از دشمن ، اينكه دشمن داشته باشيد و حساب اين دشمن را داشته باشيد و بيم‏ دشمن در ذهنتان باشد ، " « و الجوع » " به گرسنگي و سختي ، نداشته‏ باشيد ، احتياج داشته باشيد ، " « و نقص من الاموال »" كسري در مال و

ثروت ، " « و الانفس » " يا كسري در نفس و جان خودتان ، "

« و الثمرات غ" ميوه‏ها، ما شما را گرفتار اين جور مصائب و سختيها مي‏كنيم " « و بشر الصابرين »" پشت سر اين سختيها بشارت ذكر مي‏كند :

بشارت بده كساني را كه در مقابل اين سختيها خويشتن‏داري مي‏كنند ، خويشتن‏داري‏اي كه مبتني بر ايمان به خداست ، وقتي كه انواع اين سختيها را مي‏بينند فورا متوجه خدا مي‏شوند : " همه از آن خدا هستيم و به سوي او بازگشت مي‏كنيم " . " « اولئك عليهم صلوات من ربهم » " اين طبقات هستند كه رحمتهاي پروردگار شامل حال آنها مي‏شود .

پس اين سختيها و شدايد را زمينه بسيار مفيدي براي كساني معرفي مي‏كند كه بتوانند در اين سختيها و شدايد مقاومت و ايستادگي و خويشتن‏داري كنند. پس اينها فايده دارد ، يعني يك چيزي است كه بشر مي‏تواند در اين‏ زمينه‏ها از وجود آنها استفاده زياد كند ، كه قرآن هم آنها را به صورت‏ نويد و بشارت ذكر مي‏كند . البته به اين مضمون آيه اخير باز هم ما آيات‏ ديگري در قرآن راجع به فوايد گرفتاريها و فتنه‏ها و شرور و اين‏طور چيزها داريم :

 " « و نبلوكم بالشر و الخير فتنة و الينا ترجعون »" ما شما را آزمايش مي‏كنيم ، هم به شرور ( كه مقصود همين بديهاست ، همين‏ چيزهايي كه ضربه به آدم مي‏زند ) و هم به خيرات و نعمتها ، هم آن مايه‏ آزمايش و امتحان است و هم اين . اين خيلي جمله عجيبي است ، يعني آن را كه شما " خير " مي‏ناميد ، صد درصد نبايد بگوييد خير است ، و آن را كه‏ شما " شر " مي‏ناميد ، صد درصد نبايد بگوييد شر است ، خير بودن واقعي و نهايي خير ، و شر بودن نهايي شربستگي دارد به نحوه استفاده‏اي كه شما از آن مي‏كنيد يا به نحوه برخوردي كه با آن مي‏كنيد . اي بسا يك چيزي خودش‏ خير است ، نعمت است ، ما كه به شما مي‏دهيم جنبه امتحاني دارد ، ولي‏ وقتي كه به شما داديم ، همين خير بسا هست كه سبب فساد شما بشود .

بازشر هم جنبه امتحاني دارد ، اي بسا همين شر منشأ صلاح شما بشود ، و واقعا هم همين‏طور است " « عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم »"  .

دسته ها : اخلاقي

 شراب در سفره

منصور دوانيقي ، هر چندي يكبار ، به بهانه‏هاي مختلف امام صادق را از مدينه به عراق مي‏طلبيد ، و تحت نظر قرار مي‏داد . گاهي مدت زيادي امام‏ را از بازگشت به حجاز مانع مي‏شد . در يكي از اين اوقات ، كه امام در عراق بود .

يكي از سران سپاه منصور پسر خود را ختنه كرد ، عده زيادي را دعوت كرد و وليمه مفصلي داد . اعيان و اشراف و رجال همه حاضر بودند .

از جمله كساني كه در آن وليمه دعوت شده بودند ، امام صادق بود . سفره‏ حاضر شد و مدعوين سر سفره نشستند و مشغول غذا خوردن شدند . در اين بين ، يكي از مدعوين آب خواست . به بهانه آب قدحي از شراب به دستش دادند . قدح كه به دست او داده شد ، فورا امام صادق نيمه كاره از سر سفره حركت كرد و  بيرون رفت .

خواستند امام را مجددا برگردانند ، برنگشت . فرمود رسول‏  خدا فرموده است : " هركس بر سر سفره‏اي بنشيند كه در آنجا شراب است‏  لعنت خدا بر او است "

دسته ها :

منع شرابخواره

به دستور منصور ، صندوق بيت المال را باز كرده بودند ، و به هركس از آن چيزي مي‏دادند . شقراني ، يكي از كساني بود كه براي دريافت سهمي از بيت المال آمده بود ، ولي چون كسي او را نمي‏شناخت ، وسيله‏اي پيدا نمي‏كرد تا سهمي براي خود بگيرد . شقراني را به اعتبار اينكه يكي از ا