معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم سلام یک سری اطلاعات که مضمر ثمر برای تمامی افراد میباشد تقدیم میکنیم.
دسته
دوستان
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 52371
تعداد نوشته ها : 282
تعداد نظرات : 12
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Rss
طراح قالب

 كشتن نفس يعني چه ؟

يك پرسش ديگر باقي است و آن اينكه اگر از نظر اخلاقي اسلامي استعدادهاي طبيعي نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس كشتن ، يا ميراندن‏ نفس كه احيانا در تعبيرات ديني و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامي‏ و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامي آمده است ، چه معني و چه‏

مفهومي دارد ؟

پاسخ: اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نمي‏گويد طبيعت نفساني و استعداد فطري طبيعي را بايد نابود ساخت ، اسلام مي‏گويد :

" نفس اماره‏" را بايد نابود كرد ، همچنانكه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به‏ هم خوردگي و نوعي طغيان و سركشي است كه در ضمير انسان به علل خاصي رخ‏ مي‏دهد ، كشتن نفس اماره معني خاموش كردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهاي نفساني مي‏دهد ، فرق است ميان خاموش كردن‏ فتنه و ميان نابود كردن قوائي كه سبب فتنه مي‏گردند ، خاموش كردن فتنه‏ چه در فتنه‏هاي اجتماعي و چه در فتنه‏هاي رواني مستلزم نابود كردن افراد و قوائي كه سبب آشوب و فتنه شده‏اند نيست ، بلكه مستلزم اين است كه‏ عواملي كه آن افراد و قوا را وادار به فتنه كرده است از بين برده شود .

بعدا خواهيم گفت كه اين نوع ميراندن گاهي به اشباع و ارضاء نفس حاصل‏ مي‏شود و گاهي به مخالفت با آن .

اين نكته بايد اضافه شود كه در تعبيرات ديني ، ما هرگز كلمه‏اي كه به‏ معني " نفس كشتن " باشد ، پيدا نمي كنيم ، تعبيراتي كه هست كه البته‏ از دو سه مورد تجاوز نمي كند بصورت ميراندن نفس است .

 

دسته ها : اخلاقي

اخلاق جنسي!!!

در قسمت گذشته از اين بحث اصول اخلاق باصطلاح نوين جنسي تشريح شد ،  اكنون نوبت آن است كه اصول و پايه‏هائي كه اين مكتب بر روي آنها بنا  شده است ارزيابي نمائيم .
آن اصول عبارت است از :
1 -
آزادي هر فردي مطلقا محترم است و بايد محفوظ بماند ، مگر آنجا كه‏  مزاحم آزادي ديگران باشد ، بعبارت ديگر : آزادي را جز آزادي نمي‏تواند  محدود كند .
2 -
سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهائي است كه در نهاد دارد ،  خودپرستيها و ناراحتيهاي روحي ، ناشي از آشفتگي غرائز ، و بالاخص غريزه‏  جنسي است ، و آشفتگي غرائز از عدم ارضاء و اشباع آنها ناشي مي‏گردد .

3 - آتش ميل و رغبت بشر ، در اثر منع و محدوديت ، فزوني مي‏گيرد ، و مشتعل‏تر مي‏گردد و در اثر ارضاء و اشباع كاهش مي‏يابد و آرام مي‏گيرد ، براي انصراف بشر از توجه دائم به امور جنسي و جلوگيري از عوارض ناشي از آن ، راه صحيح اين است كه هر گونه قيد و ممنوعيتي را در اين راه از جلو پايش برداريم چنانكه ملاحظه مي‏شود ، اصل اول از اصول بالا ، فلسفي و اصل‏ دوم تربيتي و اصل سوم رواني است .

اين سه اصل را ما از مجموع گفته‏ها و نظرات طرفداران اين سيستم اخلاقي‏ استنباط مي‏كنيم و الا هيچكدام از آنان به اين ترتيب و تفصيل اصول سيستم‏ اخلاقي خود را بيان نكرده‏اند .

 

 

دسته ها : اخلاقي

 حقوق انسانيت

يك مطلب در اينجا وجود دارد و آن اين است : آيا آنچيزيكه دفاع از آن‏ مشروع است منحصر است باينكه حقوق خودي يك فرد يا حقوق خودي يك ملت‏ از ميان برود ، منحصر بهمين است يا در ميان اموريكه دفاع از آنها واجب‏ و لازم است بعضي از امور است كه اينها جزء حقوق فرد يا حقوق ملت خاص‏ نيست ، بلكه جزء حقوق انسانيت است ، پس اگر حق انسانيت در يك موردي‏ مورد تهاجم قرار بگيرد جنگيدن به عنوان دفاع از حقوق انسانيت چه حكمي‏ دارد ؟

 آيا مشروع است يا غير مشروع ؟

ممكن است كسي بگويد دفاع از حقوق انسانيت يعني چه ؟ !

من فقط از حقوق‏ فردي خودم بايد دفاع كنم يا حداكثر از حقوق مليم بايد دفاع كنم ، من را

بحقوق انسانيت چه كار ! ولي اين حرف درستي نيست . گرفته نيست ، افراد ديگر و ملتهاي ديگر نيز ميتوانند بلكه بايد بكمك‏ آزادي بشتابند و بجنگ سلب آزادي و اختناق بروند . در اينجا چي جواب‏

ميدهيد ؟

 گمان نمي كنم كسي ترديد بكند كه مقدسترين اقسام جهادها و مقدسترين اقسام جنگها جنگي است كه بعنوان دفاع از حقوق انسانيت صورت‏ گرفته باشد .

در مدتيكه الجزايريها با استعمار فرانسه مي‏جنگيدند يكعده افراد حتي از اروپائيها در اين جنگ شركت ميكردند ، يا بصورت سرباز يا بصورت غيرسرباز ، آيا از نظر شما فقط الجزايريها جنگيدنشان‏ مشروع بود چون حقوق خودشان مورد تجاوز قرار گرفته بود ، پس بنابر اين‏

فردي كه از اقصي بلاد اروپا آمده بنفع اين ملت وارد پيكار شده او ظالم و متجاوز است و بايد باو گفت فضولي موقوف ، بتو چه مربوط است ، كسيكه‏ بحقوق تو تجاوز نكرده تو چرا اينجا شركت ميكني ، يا او بايد بگويد من از حق انسانيت دفاع ميكنم ، و حتي جهاد چنين شخصي از جهاد آن الجزايري‏ مقدستر است چون او جنبه دفاع از خود دارد و عمل اين اخلاقي‏تر است از عمل‏ او و مقدستر است از عمل او ؟

 مسلما شق دوم صحيح است . آزاديخواهانيكه يا حقيقتا آزاديخواه هستند يا تظاهر ميكنند بازاديخواهي‏

و احترامي كسب كرده‏اند در ميان عموم ، احترام خودشانرا در ميان توده‏ مردم مديون همين حالت هستند كه خودشانرا مدافع حقوق انسانيت ميشمارند نه مدافع حقوق فرد خودشان يا ملت خودشان يا قاره خودشان . و احيانا آنها اگر از حدود زبان و قلم و نطق و خطابه و روشن كردن افكار بگذارند و بروند وارد ميدان جنگ بشوند مثلا طرفدار حقوق فلسطينيها يا ويتكنگ‏ها بشوند دنيا خيلي بيشتر آنها را تقديس ميكند نه اينكه دنيا آنها را مورد حمله و هجوم قرار ميدهد كه بتو چه اين فضوليها ، اينها بتو چه مربوط است ؟ ! كسيكه بتو كار ندارد !

 

دسته ها : اخلاقي

انواع دفاع

بعضي‏ها اينجا نظرشان محدود است ميگويند يعني دفاع از شخص خود ، جنگ‏  آنوقت مشروع است كه انسان چه بعنوان يك فرد و چه بعنوان يك قوم و  ملت بخواهد از خودش و از حيات خودش دفاع كند . پس اگر يك قومي يا  يك ملتي حياتش از ناحيه ديگري در معرض خطر قرار گرفت اينجا دفاع از  حيات امريست مشروع همچنين اگر ثروتش و مالكيتش مورد تهاجم قرار گرفت‏  باز اين از نظر حقوق انساني حق دارد كه از حق خود دفاع كند بنابر اين يك‏  فرد آنوقتيكه مال و ثروتش مورد تهاجم قرار ميگيرد حق دارد كه از ثروت‏  خودش دفاع كند يا يك ملت اگر يك قوم ديگري بخواهند ثروت او را  تصاحب كنند و بنحوي ببرند حق دارد كه از ثروت خودش دفاع كند و لو با  جنگ .
اسلام ميگويد : « المقتول دون اهله و عياله شهيد » . يعني كسيكه در مقام‏  دفاع از مالش و از ناموسش كشته بشود از نظر اسلام شهيد است .

 پس دفاع‏  از ناموس هم مانند دفاع از جان و مال است ، بلكه بالاتر است ، دفاع از  شرافت است ، دفاع از استقلال براي يك ملت قطعا امري مشروع است پس در  صورتيكه يك قوم بخواهند استقلال قوم ديگريرا بگيرند و آنها را تحت‏  قيموميت خودشان قرار بدهند و اين ملت بخواهند از استقلال خودش دفاع كند  و دست باسلحه ببرد ، كاري مشروع و بلكه ممدوح و قابل تحسين انجام داده‏  است . پس دفاع از حيات ، دفاع از مال و ثروت و سرزمين ، دفاع از  استقلال ، دفاع از ناموس ، همه اينها دفاعهائيست مشروع . كسي ترديد نميكند كه در اين موارد دفاع جايز است و  لهذا گفتيم كه آن نظريكه بعضي مسيحيان ميگويند دين بايد طرفدار صلح باشد  نه طرفدار جنگ ، و جنگ مطلقا بد است و صلح مطلقا خوب است ، حرف بي‏  موردي است .

 جنگي كه بعنوان دفاع باشد نه تنها بد نيست بسيار هم خوب‏  است و جزء ضرورتهاي حيات بشر است كه قرآن كريم هم باين مطلب تصريح‏  ميكند كه :

 « لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض »( بقره - 251)يا جاي ديگر ميفرمايد : « لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت‏  صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله »( حج – (39  . تا  اينجا را همه تقريبا قبول دارند .

دسته ها : اخلاقي

 پرورش روح

پرورش عقل و فكر و كسب استقلال فكري و مبارزه با اموري كه بر ضد استقلال عقل است از قبيل تقليد از نياكان، از اكابر و چشم پركنها ، از رفتار اكثريت و امثال اينها مورد عنايت شديد اسلام‏ است. پرورش اراده و كسب مالكيت بر نفس و آزادي معنوي از حكومت مطلقه‏ء ميلها مبناي بسياري از عبادات اسلامي و ساير تعليمات اسلامي است . پرورش حس حقيقت جويي و علم طلبي ، پرورش عواطف اخلاقي ، پرورش حس‏ جمال و زيبايي ، پرورش حس پرستش ، هر كدام به نوبه‏ء خود مورد توجه‏ عميق اسلام است .

دسته ها : اخلاقي

 پرورش جسم

اسلام " تن پروري " به معني " نفس پروري " و شهوت پرستي را شديدا  محكوم كرده است ، اما پرورش بدن به معني مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملي را كه براي بدن‏ زيانبخش باشد حرام شمرده است . اسلام آنجا كه يك امر واجب ( مانند روزه ) احيانا براي بدن مضر تشخيص داده شود تكليف آن را ساقط مي‏كند ، بلكه چنين روزه‏اي را حرام مي‏داند . هر اعتيادي كه براي بدن مضر باشد از نظر اسلام حرام است . آداب و سنن بسياري در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن وضع شده است .

ممكن است افرادي ميان " پرورش بدن " كه امري بهداشتي است و " تن‏ پروري " به معني نفس پروري كه امري اخلاقي است فرق نگذارند و خيال كنند اسلام كه با تن پروري مخالف است با بهداشت بدن مخالف است ، پس لاقيدي‏ در حفظ سلامت و بلكه كارهايي كه مضر به بهداشت و سلامت بدن است از نظر اسلام كار اخلاقي است . و اين اشتباهي فاحش و خطرناك است . تقويت و

سلامت بدن و بهداشت آن كجا و تن آساني و تن پروري كجا ؟

نفس پروري و شهوت پرستي كه در اسلام محكوم است ، همان طوريكه بر ضد روح پروري است و موجب بيماري روح و روان مي‏گردد ، بر ضد بهداشت و پرورش صحيح جسم نيز هست و منجر به بيماري جسمي مي‏گردد ، زيرا نفس‏ پروري و شهوت پرستي منجر به بيماري جسمي مي‏گردد ، زيرا نفس پروري و شهوت پرستي منجر به افراط كاريها مي‏شود و افراط كاريها منشأ اختلالات‏ اساسي در جهازات بدني .

دسته ها : اخلاقي

 پرورش استعدادها

تعليمات اسلامي نشان مي‏دهد كه اين مكتب مقدس الهي به همه‏ء ابعاد  انسان ، اعم از جسمي و روحي ، مادي و معنوي ، فكري و عاطفي ، فردي و  اجتماعي توجه عميق داشته است و نه تنها جانب هيچ كدام را مهمل نگذاشته‏  است بلكه عنايت خاص به " پرورش " همه‏ء اينها روي اصل معيني داشته‏  است .

دسته ها : اخلاقي

تعصبات ملي

واحد اجتماعي ، خواه خانواده ، خواه قبيله و خواه ملت ( به اصطلاح‏  امروز فارسي ) با نوعي احساسات و تعصبات همراه است ، يعني در انسان‏  يك نوع حس جانبداري نسبت به خانواده و قوم و ملت خود پيدا مي‏شود .
اين حس جانبداري ممكن است در واحد خيلي بزرگتر يعني واحد " قاره‏اي و  منطقه‏اي " نيز به وجود آيد ، مثلا مردم اروپا در برابر مردم آسيا يك نوع‏  حس جانبداري نسبت به خود احساس مي‏كنند و بالعكس مردم آسيا در برابر  مردم اروپا .
همان طور كه مردم يك نژاد نيز امكان دارد كه چنين احساسي نسبت به هم‏  نژادان خود داشته باشند .
مليت از خانواده " خود خواهي " است كه از حدود فرد و قبيله تجاوز  كرده شامل افراد يك ملت شده است و خواه ناخواه عوارض اخلاقي خود خواهي‏

: تعصب  عجب ، نديدن عيب خود ( البته عيبهاي ملي در مقياس ملت ) . بزرگتر ديدن خوبيهاي خود ، تفاخر و امثال اينها را همراه دارد .

دسته ها : اخلاقي

 قافله‏اي كه به حج مي‏رفت

قافله‏اي از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت ، همينكه به مدينه رسيد چند  روزي توقف و استراحت كرد ، و بعد از مدينه به مقصد مكه به راه افتاد .  در بين راه مكه و مدينه ، در يكي از منازل ، اهل قافله با مردي مصادف‏  شدند كه با آنها آشنا بود . آن مرد در ضمن صحبت با آنها ، متوجه شخصي‏ درميان آنها شد كه سيماي صالحين داشت ، و با چابكي و نشاط مشغول خدمت و  رسيدگي به كارها و حوائج اهل قافله بود ، در لحظه اول او را شناخت . با  كمال تعجب از اهل قافله پرسيد : اين شخصي را كه مشغول خدمت و انجام‏  كارهاي شماست مي‏شناسيد ؟ .

- نه ، او را نمي‏شناسيم ، اين مرد در مدينه به قافله ما ملحق شد . مردي‏  صالح و متقي و پرهيزگار است . ما از او تقاضا نكرده‏ايم كه براي ما كاري‏  انجام دهد ، ولي او خودش مايل است كه در كارهاي ديگران شركت كند و به‏  آنها كمك بدهد .
- "
معلوم است كه نمي‏شناسيد ، اگر مي‏شناختيد اين طور گستاخ نبوديد ،  هرگز حاضر نمي‏شديد مانند يك خادم به كارهاي شما رسيدگي كند " .
- "
مگر اين شخص كيست ؟ "
- "
اين ، علي بن الحسين زين العابدين است " .
جمعيت آشفته به پاخاستند و خواستند براي معذرت دست و پاي امام را  ببوسند . آنگاه به عنوان گله گفتند : " اين چه كاري بود كه شما با ما  كرديد ؟ !

 ممكن بود خداي ناخواسته ما جسارتي نسبت به شما بكنيم ، و  مرتكب گناهي بزرگ بشويم " .
امام : " من عمدا شمارا كه مرا نمي‏شناختيد براي همسفري انتخاب كردم ، زيرا گاهي با كساني كه مرا مي‏شناسند مسافرت‏  مي‏كنم ، آنها به خاطر رسول خدا زياد به من عطوفت و مهرباني مي‏كنند ،
نمي‏گذارند كه من عهده‏دار كار و خدمتي بشوم ، از اينرو مايلم همسفراني‏  انتخاب كنم كه مرا نمي‏شناسند و از معرفي خودم هم خودداري مي‏كنم تا  بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم " .

جمله‏هايي هست كه امام مي‏فرمايد : " اكره ان آخذ برسول الله ما لا اعطي‏  مثله » " ، و در روايتي هست كه فرمود : " ((ما اكلت بقرابتي من رسول‏))

دسته ها : داستان ها

غذاي دسته جمعي

همينكه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركبها فرود آمدند ، و بارها را  بر زمين نهادند ، تصميم جمعيت براين شد كه براي غذا گوسفندي را ذبح و  آماده كنند .
يكي از اصحاب گفت : " سر بريدن گوسفند با من " .
ديگري : " كندن پوست آن بامن " .
سومي : " پختن گوشت آن بامن " .
چهارمي : . . .
رسول اكرم : " جمع كردن هيزم از صحرا بامن " .
جمعيت : " يا رسول الله شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد ، ما خودمان‏  با كمال افتخار همهاينكارها را مي‏كنيم " .
رسول اكرم : " مي‏دانم كه شما مي‏كنيد ، ولي خداوند دوست نمي دارد  بنده‏اش را در ميان يارانش با وضعي متمايز ببيند كه ، براي خود نسبت به‏  ديگران امتيازي قائل شده باشد " .

سپس به طرف صحرا رفت . و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و  آورد.

دسته ها : داستان ها

 همسفر حج

مردي از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براي‏  امام صادق تعريف مي‏كرد ، مخصوصا يكي از همسفران خويش را بسيار مي‏ستود  كه ، چه مرد بزرگواري بود ، ما به معيت همچو مرد شريفي مفتخر بوديم .
يكسره مشغول طاعت و عبادت بود ، همينكه در منزلي فرود مي‏آمديم او فورا  به گوشه‏اي مي‏رفت ، و سجاده خويش را پهن مي‏كرد ، و به طاعت و عبادت‏  خويش مشغول مي‏شد .
امام : " پس چه كسي كارهاي او را انجام مي‏داد ؟

 و كه حيوان او را  تيمار مي‏كرد ؟ "
-
البته افتخار اين كارها با ما بود . او فقط به كارهاي مقدس خويش‏  مشغول بود و كاري به اين كارها نداشت .
- "
بنابر اين همه شما از او برتر بوده‏ايد " .

دسته ها : داستان ها

 بستن زانوي شتر

قافله چندين ساعت راه رفته بود . آثار خستگي در سواران و در مركبها  پديد گشته بود . همينكه به منزلي رسيدند كه آنجا آبي بود ، قافله فرود  آمد . رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود ، شتر خويش را خوابانيد و پياده‏  شد . قبل از همه چيز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و
مقدمات نماز را فراهم كنند .
رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد ، ولي‏  بعد از آنكه مقداري رفت ، بدون آنكه با احدي سخني بگويد ، به طرف مركب‏  خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب باخود مي‏گفتند آيا اينجا را  براي فرود آمدن نپسنديده است و مي‏خواهد فرمان حركت بدهد ؟ ! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود .

 تعجب جمعيت‏  هنگامي زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد ، زانوبند را برداشت‏  و زانوهاي شتر را بست ، و دو مرتبه به سوي مقصد اولي خويش روان شد .  فريادها از اطراف بلند شد : "

اي رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادي كه‏  اين كار را برايت بكنيم ، و به خودت زحمت دادي و برگشتي ؟

ما كه با  كمال افتخار براي انجام اين خدمت آماده بوديم " .
در جواب آنها فرمود :

" هرگز از ديگران در كارهاي خود كمك نخواهيد ،  و بديگران اتكا نكنيد ، ولو براي يك قطعه چوب مسواك باشد "

دسته ها : داستان ها

 خواهش دعا !!! ...دعا نمي كنم ؟؟؟

شخصي باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت :
"
درباره من دعايي بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقي بدهد ، كه‏  خيلي فقير و تنگدستم " .
امام : " هرگز دعا نمي‏كنم " .
- "
چرا دعا نمي‏كنيد ؟ ! "
"
براي اينكه خداوند راهي براي اينكار معين كرده است ، خداوند امر  كرده كه روزي را پي‏جويي كنيد ، و طلب نماييد . اما تو مي‏خواهي در خانه‏  خود بنشيني ، و با دعا روزي را به خانه خود بكشاني ! "

دسته ها : داستان ها

 مردي كه كمك خواست

به گذشته پرمشقت خويش مي‏انديشيد ، به يادش مي‏افتاد كه چه روزهاي تلخ‏  و پر مرارتي را پشت سر گذاشته ، روزهايي كه حتي قادر نبود قوت روزانه‏  زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر مي‏كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏  روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از  فقر و نكبتي كه گرفتار آن بودند نجات داد .
او يكي از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستي براو چيره شده بود . در  يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد  زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را براي رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالي كند .
با همين نيت رفت ، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از  زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكي بخواهد ما به او  كمك مي‏كنيم ، ولي اگر كسي بي‏نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز  نكند ، خداوند او را بي‏نياز مي‏كند " . آن روز چيزي نگفت ، و به خانه‏  خويش برگشت . باز با هيولاي مهيب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سايه افكنده‏
بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد  ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكي‏  بخواهد ما به او كمك مي‏كنيم ، ولي اگر كسي بي نيازي بورزد خداوند او را  بي‏نياز مي‏كند " .

 اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه‏  خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و  ناتوان مي‏ديد ، براي سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ،  باز هم لبهاي رسول اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان‏  مي‏بخشيد - همان جمله را تكرار كرد .
اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتري در قلب خود احساس كرد .
حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتي كه خارج‏  شد با قدمهاي مطمئنتري راه مي‏رفت . با خود فكر مي‏كرد كه ديگر هرگز به‏  دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه مي‏كنم و از نيرو  و استعدادي كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مي‏كنم ، واز او  مي‏خواهم كه مرا در كاري كه پيش مي‏گيرم موفق گرداند و مرا بي نياز سازد .
با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است ؟

به نظرش رسيد عجالة  اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بياورد و  بفروشد . رفت و تيشه‏اي عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمي جمع كرد و  فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهاي ديگر به اينكار ادامه‏  داد ، تا تدريجا توانست از همين پول براي خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد .
باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلاماني شد .  روزي رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود :

"  نگفتم ، هركس از ما  كمكي بخواهد ما به او كمك مي‏دهيم ، ولي اگر بي‏نيازي بورزد خداوند او را  بي‏نياز مي‏كند "

دسته ها : داستان ها

رسول اكرم و دو حلقه جمعيت

رسول اكرم " ص " وارد مسجد ( مسجد مدينه (   شد ، چشمش به دو  اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود ، و هر دسته‏اي حلقه‏اي تشكيل‏  داده سر گرم كاري بودند : يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به‏  تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر  گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد . به كساني كه همراهش بودند رو  كرد و فرمود :

 " اين هر دو دسته كار نيك مي‏كنند و  بر خير و سعادتمند " . آنگاه جمله‏اي اضافه كرد : " لكن من براي تعليم و  داناكردن فرستاده شده‏ام " ، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار  تعليم و تعلم اشتغال داشتند رفت ، و در حلقه آنها نشست .

دسته ها : داستان ها

شرك در خالقيت

برخي از ملل خدا را ذات بي‏مثل و مانند مي‏دانستند و او را به عنوان‏  يگانه اصل جهان مي‏شناختند اما برخي مخلوقات او را با او در خالقيت‏  شريك مي‏شمردند .

مثال مي‏گفتند خداوند مسؤول خلقت " شرور " نيست ، شرور آفريده بعضي از مخلوقات است. اين گونه‏  شرك كه شرك در خالقيت و فاعليت است ، نقطه مقابل توحيد افعالي است‏.

 اسلام اين گونه شرك را نيز غير قابل گذشت مي‏داند . البته شرك در  خالقيت به نوبه خود مراتب دارد كه بعضي از آن مراتب ، شرك خفي است‏  نه شرك جلي ، بنابراين موجب خروج كلي از جرگه اهل توحيد و حوزه اسلام‏  نيست .

دسته ها : اخلاقي
 

خلقت " آدم " در قرآن

من چند سال پيش مقاله‏اي در " مكتب تشيع " نوشتم تحت عنوان " قرآن‏  و مسأله‏اي از حيات ". آنجا راجع به خلقت " آدم " بحث كردم ،  راجع به اين جهت كه در قرآن موضوع خلقت " آدم " آمده است - و اين هم‏  يكي از عجايب قرآن است

- نه به عنوان يك مسأله توحيدي ، بلكه به عنوان‏  يك مسأله اخلاقي ، نگفته است كه چون آدم ابوالبشري در عالم بوده است ،  پس خدايي بوده است كه [ خلقت ] انسانها را شروع كرده است .

 قصه آدم‏  در قرآن كريم هست ولي يك ذره از اين قصه به عنوان آيتي از خداشناسي و  توحيد نيست ، بلكه به عنوان درس عبرتي است از اينكه ببنيد مثلا تكبر چه‏  مي‏كند كه شيطان تكبر كرد ، ببينيد حرص چه مي‏كند كه آدم حرص ورزيد ، به‏  عنوان يك درس آموزنده اخلاقي ، نه يك درس توحيدي ، اما خلقت ساير  انسانها را به عنوان يك درس توحيدي ذكر مي‏كند ، يعني همين خلقتي كه الان‏
ما پيدا مي‏كنيم ، همين كه انسان " نطفه " است ، بعد از نطفه به تعبير  قرآن " علقه " مي‏شود ، " مضغه " مي‏شود ، استخوانها برايش پيدا مي‏شود  ، گوشت برايش پيدا مي‏شود ، بعد به تعبير قرآن " « خلقا اخر »" مي‏شود  ،  

. يك موجود زنده انساني مي‏شود ، همينها را به عنوان نشانه‏هاي‏  خداشناسي ذكر مي‏كند . خدايي هست به دليل اينكه نطفه‏اي انسان مي‏شود ، نه‏  خدايي هست به دليل اينكه آدم ابوالبشر بوده است . ( قرآن ) هيچ وقت‏  سراغ روز اول نمي‏رود ، نه در مجموع عالم و نه در يك يك اجزاي عالم .
پس ما نبايد اين طور بحث كنيم كه مجموع عالم اولي دارد يا ندارد ؟

 فلاسفه مي‏گويند محال است عالم اول داشته باشد ، و من خيال نمي‏كنم علم‏  امروز هم خلاف آن را ثابت كرده باشد و بگويد خير ، ثابت شده كه عالم‏  روز اولي داشته است كه قبل از روز اول ، نيستي مطلق بوده است .

دسته ها : اخلاقي

موجود چند بعدي ...???

از آنچه گفته شد معلوم شد كه انسان با همه‏ء وجوه مشتركي كه با ساير  جاندارها دارد ، فاصله‏ء عظيمي با آنها پيدا كرده است . انسان موجودي‏  مادي - معنوي است . انسان با همه‏ء وجوه مشتركي كه با جاندارهاي ديگر  دارد ، يك سلسله تفاوتهاي اصيل و عميق با آنها دارد كه هريك از آنها  بعدي جدا گانه به او مي‏بخشد و رشته‏اي جدا گانه در بافت هستي او به شمار  مي‏رود . اين تفاوتها در سه ناحيه است :
.1
ناحيه‏ء ادراك و كشف خود و جهان .
.2
ناحيه‏ء جاذبه‏هايي كه بر انسان احاطه دارد .
.3
ناحيه‏ء جاذبه كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه‏ها و انتخاب آنها.
اما در ناحيه‏ء ادراك و كشف و جهان . حواس حيوان راهي و وسيله‏اي است‏  براي آگاهي حيوان به جهان . انسان در اين جهت با حيوانهاي ديگر شريك‏  است و احيانا برخي حيوانات از انسان در اين ناحيه قوي ترند . آگاهي و  شناختي كه حواس به حيوان و يا انسان مي‏دهد سطحي و ظاهري است ، به عمق‏  ماهيت و ذات اشياء و روابط منطقي آنها نفوذ ندارد . ولي در انسان نيروي‏  ديگري براي درك و كشف خود و جهان وجود دارد كه در جانداران ديگر وجود ندارد و آن نيروي مرموز تعقل است .

 انسان با نيروي تعقل ، قوانين كلي‏  جهان را كشف مي‏كند و براساس شناخت كلي جهان و كشف قوانين كلي طبيعت‏  ، طبيعت را عملا استخدام مي‏كند و در اختيار خويش قرار مي‏دهد . در بحثهاي‏
گذشته نيز اشاره به اين نوع شناخت كه مخصوص انسان است كرديم و گفتيم‏  مكانيسم شناخت تعقلي از پيچيده‏ترين مكانيسمهاي وجود انسان است .

همين‏  مكانيسم پيچيده اگر درست مورد دقت قرار گيرد ، دروازه‏ء شگفتي است براي‏  شناخت خود انسان . انسان با اين نوع شناخت ، بسياري از حقايق را كه‏  مستقيما از راه حواس با آنها تماس ندارد كشف مي‏كند . شناخت انسان ما  وراي محسوسات را ، بالاخص شناخت فلسفي خداوند ، وسيله‏ء اين استعداد  مرموز و مخصوص آدمي صورت مي‏گيرد .
اما در ناحيه‏ء جاذبه‏ها . انسان مانند جانداران ديگر تحت تأثير جاذبه‏ها  و كششهاي مادي و طبيعي است ، ميل به غذا ، ميل به خواب ، ميل به امور  جنسي ، ميل به استراحت و آسايش و امثال اينها او را به سوي ماده و  طبيعت مي‏كشد . اما جاذبه‏هايي كه انسان را به خود مي‏كشد منحصر به اينها
نيست ، جاذبه‏ها و كششهاي ديگر انسان را به سوي كانونهاي غير مادي ، يعني‏  اموري كه نه حجم دارد و نه سنگيني و نتوان آنها را با امور مادي سنجيد ،  مي‏كشاند .

اصول جاذبه‏هاي معنوي كه تا امروز شناخته شده و مورد قبول است‏  امور ذيل است :

. 1 علم و دانايي

. 2 خير اخلاقي

. 3 جمال و زيبايي .

. 4 تقديس و پرستش

دسته ها : اخلاقي

دنيا و آخرت

يكي ديگر از اركان جهان بيني اسلامي ، تقسيم جهان است به دنيا و آخرت‏  . آنچه قبلا تحت عنوان غيب و شهادت گفتيم مربوط بود به جهاني مقدم بر  اين جهان ، جهاني كه سازنده اين جهان و تدبير كننده اين جهان است . اگر  چه از يك نظر جهان آخرت غيب است و جهان دنيا شهادت ، ولي نظر به‏
اينكه جهان آخرت متاخر از جهان دنياست ، جهاني است كه انسان به سوي آن‏  بازگشت مي‏كند ، تحت عنوان مستقل قابل توضيح است . جهان غيب جهاني‏  است كه از آنجا آمده‏ايم و جهان آخرت جهاني است كه به آنجا مي‏رويم .
اين است معني سخن علي ( عليه السلام )

 :  رحم الله امرء علم من اين و في اين و الي اين ؟  
رحمت حق شامل حال كسي كه بداند از كجا ؟ در كجا ؟ به كجا ؟
علي(ع) نفرمود خدا رحمت كند كسي را كه بداند از چه ؟ و در چه ؟ و از چه ؟
اگر چنين مي‏گفت ، مي‏گفتيم مقصود اين است كه از چه آفريده شده‏ايم ؟

 از  خاك . در چه خواهيم رفت ؟

 در خاك . باز از چه برمي‏خيزيم ؟ از خاك .
اگر چنين گفته بود ، اشاره‏اي بود به اين آيه قرآن كه :  

« منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارش اخري  « .
شما را از زمين آفريده‏ايم و به زمين باز مي‏گردانيم و از زمين بار ديگر  بيرون مي‏آوريم .
اما سخن علي(ع) در اينجا ناظر به آيات ديگري از قرآن است و مفهوم بالاتري‏  دارد و آن اينكه از چه جهاني آمده‏ايم ؟

 در چه جهاني هستيم ؟

 به سوي چه‏ جهاني مي‏رويم ؟
دنيا و آخرت نيز مانند غيب و شهادت ، از نظر جهان بيني اسلامي دو  مفهوم مطلق‏اند نه نسبي ، و به تعبير قرآن هر كدام نشئه‏اي جداگانه هستند .
آنچه نسبي است كار دنيايي و كار آخرتي است ، يعني يك كار اگر به منظور  نفس پرستي باشد كار دنيايي است و احيانا همان كار اگر براي خدا و در  راه رضاي خدا باشد كار آخرتي است .

دسته ها : اخلاقي

روح عبادت و پرستش

آنچه انسان در عبادت قولي و عملي خود ابراز مي‏دارد چند چيز است :
. 1
ثنا و ستايش خدا به صفات و اوصافي كه مخصوص خداست ، يعني‏  اوصافي كه مفهومش كمال مطلق است ، مثلا علم مطلق ، قدرت مطلقه ، اراده‏  مطلقه . معني كمال مطلق و علم مطلق و قدرت و اراده مطلقه اين است كه‏  محدود و مشروط به چيزي نيست و مستلزم بي‏نيازي خداوند است .
. 2
تسبيح و تنزيه خدا از هرگونه نقص و كاستي از قبيل فنا ، محدوديت‏  ، ناداني ، ناتواني ، بخل ، ستم و امثال اينها .
. 3
سپاس و شكر خدا به عنوان منشا اصلي خيرها و نعمتها و اينكه‏  نعمتهاي ما همه و همه از اوست و غير او وسيله هايي است كه او قرار داده‏  است .
. 4
ابراز تسليم محض و اطاعت محض در برابر او و اقرار به اينكه او  بلاشرط مطاع است و استحقاق اطاعت و تسليم دارد . او از آن جهت كه‏  خداست شايسته فرمان دادن است و ما از آن جهت كه بنده هستيم شايسته‏  اطاعت و تسليم در برابر او .
. 5
او در هيچ يك از مسائل بالا شريك ندارد . جز او كامل مطلق نيست ،  جز او هيچ ذاتي منزه از نقص نيست ، جز او كسي منعم اصلي و منشا اصلي‏  نعمتها كه همه سپاسها به او برگردد نيست ، جز او هيچ موجودي استحقاق‏  مطاع محض بودن و تسليم محض در برابر او شدن را ندارد . هر اطاعتي مانند  اطاعت پيامبر و امام و حاكم شرعي اسلامي و پدر و مادر يا معلم بايد به اطاعت از او و رضاي او منتهي شود و  گرنه جايز نيست .
اين است عكس العملي كه شايسته يك بنده در مقابل خداي بزرگ است و  جز در مورد خداي يگانه در مورد هيچ موجودي ديگر نه صادق است نه جايز .

دسته ها : اخلاقي

 عبادت و پرستش

شناخت خداي يگانه به عنوان كاملترين ذات با كاملترين صفات ، منزه از  هرگونه نقص و كاستي ، و شناخت رابطه او با جهان كه آفرينندگي و نگهداري‏  و فياضيت ، عطوفت و رحمانيت است ، عكس العملي در ما ايجاد مي‏كند كه‏  از آن به " پرستش " تعبير مي‏شود .
پرستش نوعي رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است كه انسان‏  با خداي خود برقرار مي‏كند . اين نوع رابطه را انسان تنها با خداي خود  مي‏تواند برقرار كند و تنها در مورد خداوند صادق است ، در مورد غير خدا  نه صادق است نه جايز . شناخت خداوند به  عنوان يگانه مبدا هستي و يگانه صاحب و خداوندگار همه چيز ، ايجاب مي‏كند  كه هيچ مخلوقي را در مقام پرستش شريك او نسازيم .

قرآن كريم تاكيد و  اصرار زياد دارد بر اينكه عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد ، هيچ‏  گناهي مانند شرك به خدا نيست .
اكنون ببينيم پرستش يا عبادت كه مخصوص خداست و انسان نبايد اين‏  رابطه را جز با خداوند با هيچ موجود ديگر برقرار كند ، چيست و چگونه‏  رابطه‏اي است .

 

دسته ها : اخلاقي

يگانگي خدا

خداوند متعال مثل و مانند و شريك ندارد . اساسا محال است كه خداوند  مثل و مانند داشته باشد و در نتيجه به جاي يك خدا ، دو خدا يا بيشتر  داشته باشيم ، زيرا دو تا و سه تا و يا بيشتر بودن ، از خواص مخصوص‏  موجودات محدود نسبي است ، درباره موجود نامحدود و مطلق ، تعدد و كثرت‏  معني ندارد .

مثلا ما مي‏توانيم يك فرزند داشته باشيم و هم مي‏توانيم دو  فرزند يا بيشتر داشته باشيم ، مي‏توانيم يك دوست داشته باشيم و هم‏  مي‏توانيم دو دوست و يا بيشتر داشته باشيم . زيرا فرزند و يا دوست ، هر  كدام يك موجود محدود است و موجود محدود مي‏تواند در مرتبه خود مثل و  مانندي داشته باشد و در نتيجه تعدد و كثرت بپذيرد ، اما موجود نامحدود ،
تعددپذير نيست . مثال ذيل هر چند از يك نظر كافي نيست ولي براي توضيح‏  مطلب مفيد است .
درباره ابعاد جهان مادي و محسوس ، يعني جهان اجسام كه مشهود و ملموس ماست ، دانشمندان دو گونه نظر داده‏اند : برخي مدعي هستند  كه ابعاد جهان محدود است ، يعني اين جهان محسوس به جايي مي‏رسد كه در  آنجا ديگر تمام مي‏شود ، ولي برخي ديگر مدعي هستند كه ابعاد جهان مادي ،  نامحدود است و از هيچ طرف پايان نمي‏پذيرد ، جهان ماده ، اول و آخر و  وسط ندارد .

 اگر ما جهان ماده و جسم را محدود بدانيم يك پرسش براي ما  مطرح مي‏شود و آن اينكه : آيا جهان مادي جسماني يك است يا بيشتر ؟ ولي‏  اگر جهان نامحدود باشد ، ديگر فرض جهان جسماني ديگر غير اين جهان‏  نامعقول است ، هر چه را كه جهان ديگر فرض كنيم عين اين جهان يا جزئي از  اين جهان است .
اين مثال مربوط است به جهان اجسام و وجودهاي جسماني كه محدود و مشروط  و مخلوق آفريده شده‏اند و هيچ كدام واقعيت‏شان ، واقعيت مطلق و مستقل و  قائم بالذات نيست . جهان مادي در عين اينكه از نظر ابعاد نامحدود است‏  ، از نظر واقعيت محدود است و چون بنا به فرض از نظر ابعاد نامحدود  است ، دوم برايش فرض نمي‏شود .
خداوند متعال وجود نامحدود و واقعيت مطلق است و بر همه اشياء احاطه‏  دارد و هيچ مكان و زماني از او خالي نيست و از رگ گردن ما به ما  نزديكتر است ، پس محال است كه مثل و مانندي داشته باشد ، بلكه مثل و  مانند برايش فرض هم نمي‏شود .
بعلاوه ما آثار عنايت و تدبير و حكمت او را در همه موجودات مي‏بينيم و  در سراسر جهان ، يك اراده واحد و مشيت واحد و نظم واحد مشاهده مي‏كنيم و  اين خود نشان مي‏دهد كه جهان ما يك كانوني است نه دو كانوني و چند  كانوني .

گذشته از اينها اگر دو خدا و يا بيشتر مي‏بود ، الزاما دو اراده و دو  مشيت و يا بيشتر دخالت داشت و همه آن مشيتها به نسبت واحد در كارها  مؤثر مي‏بود و هر موجودي كه مي‏بايست موجود شود ، بايد در آن واحد دو  موجود باشد تا بتواند به دو كانون منتسب باشد و باز هر يك از آن دو  موجود نيز به نوبه خود دو موجود باشند و در نتيجه هيچ موجودي پديد نيايد  و جهان نيست و نابود باشد . اين است كه قرآن كريم مي‏گويد :
«
لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا » .
اگر خدايان متعدد غير از ذات احديت وجود مي‏داشت آسمان و زمين تباه‏  شده بودند .

دسته ها : اخلاقي

صفات خدا

قرآن كريم مي‏گويد خداوند به همه صفات كمال متصف است : " « له‏ الاسماء الحسني »"  نيكوترين نامها و بالاترين اوصاف از آن اوست ، " « و له المثل الا علي في السموات و الارض »"   صفات والا در سراسر هستي خاص اوست ، از اين رو خداوند حي است ، قادر است ، عليم‏ است ، مريد است ، رحيم است ، هادي است ، خالق است ، حكيم است ، غفور است ، عادل است و بالاخره هيچ صفت كمالي نيست كه در او نباشد از طرف ديگر جسم نيست ، مركب نيست ، ميرنده نيست ، عاجز نيست ، مجبور نيست ، ظالم نيست .

دسته اول كه صفات كمالي است و خداوند به آنها متصف . است " صفات ثبوتيه " ناميده مي‏شود و دسته دوم كه از نقص و كاستي‏  ناشي مي‏شود و خداوند از اتصاف به آنها منزه است " صفات سلبيه "  ناميده مي‏شود .
ما خدا را ، هم " ثنا " مي‏گوييم و هم " تسبيح " مي‏كنيم . آنگاه كه‏  او را ثنا مي‏گوييم ، اسماء حسني و صفات كماليه او را ياد مي‏كنيم و آنگاه‏  كه او را تسبيح مي‏گوييم ، او را از آنچه لايق او نيست منزه و مبرا  مي‏شماريم و در هر دو صورت ، معرفت او را براي خودمان تثبيت مي‏كنيم و  به اين وسيله خود را بالا مي‏بريم .

 

دسته ها : اخلاقي

امام خمينى (ره)  

سيره‏ عملي امام خمينى (ره) در ماه رمضان

عالمان رباني، چلچراغ‏ هاى پر فروغى هستند كه در هرعصرى، در آسمان علم و عمل مى‏درخشند، و با كسب نور و گرما از خورشيد رسالت و امامت، بر زمينيان تجلى مى‏ كنند و آنان را به سوى منابع نور و بركت دودمان وحى، رهنمون مى ‏سازند، و بر بال عرفان ناب محمدى صلى الله عليه وآله نشانده، بر مشكات ملكوت، عروج مى‏ دهند.

در ميان دين باوران كفر ستيز، چهره محبوب قرن، فقيه تيزبين سياست مدار، فيلسوف، عارف ژرف نگر، عالم متخلق و رهبر و بنيان گذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمينى رضوان الله عليه، از موقعيتى والا و ويژه برخودار است، زيرا روزها و ساعت‏ ها و لحظه ‏هاى عمر او، با مراقبه و محاسبه سپرى شد و صدها آيه قرآن را مجسم ساخت و عينيت ‏بخشيد. در اين مبحث به سيره عملي امام مي پردازيم تا ره توشه اي براي عاشقان ماه رمضان باشد.

حضرت امام (رحمت الله عليه) توجه ويژه‏ اى نسبت ‏به ماه رمضان داشته و بدين جهت، ملاقات‏ هاى خودشان را در ماه رمضان تعطيل مى‏ كردند و به دعا و تلاوت قرآن و... مى‏ پرداختند.

و خودشان مى‏ گفتند: «خود ماه مبارك رمضان، كارى است» (1)

يكى از ياران امام (ره)، در اين باره گفته است :

در اين ماه، ايشان شعر نمى‏ خواندند و نمى‏ سرودند و گوش به شعر هم نمى‏ دانند . خلاصه، دگر گونى خاصى متناسب با اين ماه در زندگى خود ايجاد مى‏ كردند، به گونه‏ اى كه اين ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجيد و دعا كردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپرى مى ‏كردند. (2)

ايشان، به هنگام سحر وافطار، بسيار كم مى‏ خوردند، به گونه ‏اى كه خادم‏شان فكر مى‏ كردند كه امام، چيزى نخورده است (3)

حضرت امام رحمة الله عليه درباره رمضان چنين مى‏ سرايند:

ماه رمضان شد، مى و ميخانه بر افتاد

 

عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى كرد برم پير خرابات

گفتم كه تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گير كه در مذهب رندان

در حضرت حق اين عملت ‏بارور افتاد (4)

 

عبادت و تهجد

از جمله برنامه‏ هاى ويژه‏ حضرت امام (رحمت الله عليه) در ماه مبارك رمضان ، عبادت و تهجد بود. امام عبادت را ابزار رسيدن به عشق الهى مى‏ دانستند و به صراحت ‏بيان مى ‏كردند كه در وادى عشق، نبايد به عبادت به چشم وسيله‏ اى براى رسيدن به بهشت نگاه كرد (5)

اكثر آشنايان امام نقل مى‏ كنند كه ايشان از سن جوانى، نماز شب و تهجد، جزء برنامه‏ هايشان بود.

بعضى از نزديكان ايشان مى‏ گفتند كه وقتى در ظلمت و تاريكى نيمه‏ شب، آهسته وارد اتاق امام مى‏ شدم، معاشقه امام را با ايزد احساس مى‏ كردم و مى‏ ديدم كه با خضوع و خشوعى خاص، نماز مى‏ خواندند و قيام و ركوع و سجود را بجا مى‏ آوردند كه حقا وصف ناپذير بود. با خودم فكر مى‏ كردم كه شب امام، حقيقتاً، ليلة القدر است (6) .

يكى از اعضاى دفتر ايشان، دراين باره مى‏ گويد:

پنجاه سال است كه نماز شب امام، ترك نشده است. امام در بيمارى و در صحت و در زندان و در خلاصى و در تبعيد، حتى بر روى تخت ‏بيمارستان قلب هم نماز شب خواندند (7) .

امام توجه خاصى به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترك نمى‏ كردند. نقل شده است كه امام، در نجف اشرف، با آن گرماى شديد، ماه مبارك رمضان را روزه مى‏ گرفت و با اين كه در سنين پيرى بودند و ضعف بسيار داشتند، تا نماز مغرب و عشاء را به همراه نوافل به‏ جاى نمى ‏آوردند، افطار نمى‏ كردند! و شب‏ ها تا صبح، نماز و دعا مى‏ خواندند و بعد از نماز صبح، مقدارى استراحت مى‏ كردند و صبح زود، براى كارهايشان آماده مى‏ شدند (8)

خانم زهرا مصطفوى مى‏ گويد:

راز و نياز امام و گريه‏ ها و ناله ‏هاى نيمه شب ايشان، چنان شديد بود كه انسان را بى اختيار، به گريه مى ‏انداخت (9)

يكى از اساتيد قم نقل مى‏ كرد: شبى ميهمان حاج آقا مصطفى بودم. ايشان، خانه‏ جداگانه ‏اى نداشتند و در منزل امام زندگى مى‏ كردند. نصف شب از خواب بيدار شدم و صداى آه و ناله ‏اى شنيدم، نگران شدم كه مگر اتفاقى افتاده است، حاج آقا مصطفى را بيدار كردم و گفتم: «ببين چه خبر است!» . ايشان نشست و گوش داد و گفت: «صداى امام است كه مشغول تهجد و عبادت است‏» (10)

يكى از همراهان امام در نجف، اظهار مى‏ كرد كه امام خمينى در ماه مبارك رمضان، هر روز ده جزء قرآن مى خواندند ، يعنى در هر سه روز، يك بار قرآن را ختم مى ‏كردند

در ماه مبارك رمضان، اين شب زنده دارى و تهجد، وضعيت ديگرى داشت. يكى از محافظان بيت مى‏ گويد در يكى از شب‏ هاى ماه مبارك رمضان، نيمه شب، براى انجام كارى مجبور شدم از جلوى اتاق امام گذر كنم. حين عبور، متوجه شدم كه امام، زار زار گريه مى‏ كردند! هق هق گريه‏ امام كه در فضا پيچيده بود، واقعا مرا تحت تاثير قرار داد كه چگونه امام، در آن موقع از شب، با خداى خويش راز و نياز مى‏ كند. (11)

آخرين ماه مبارك رمضان دوران حيات امام، به گفته‏ ساكنان بيت، از ماه مبارك رمضان‏ هاى ديگر متفاوت بود! به اين صورت كه امام هميشه، براى خشك كردن اشك چشم‏شان دستمالى را همراه داشتند، ولى در آن ماه مبارك رمضان، حوله‏ اى را نيز همراه برمى ‏داشتند تا به هنگام نمازهاى نيمه شب‏شان، از آن استفاده كنند! (12)

 

توجه ويژه به قرآن

امام خمينى (رحمت الله عليه) توجه خاصى به قرآن داشتند، به ‏طورى كه روزى، هفت ‏بار قرآن مى‏ خواندند!

امام در هر فرصتى كه به ‏دست مى‏ آوردند، ولو اندك، قرآن مى‏ خواندند. بارها ديده شد كه امام، حتى در دقايقى قبل از آماده شدن سفره - كه معمولا به بطالت مى‏ گذرد - قرآن تلاوت مى‏ كنند ! (13) امام بعد از نماز شب تا وقت نماز صبح، قرآن مى‏ خواندند . (14)

يكى اطرافيان امام مى‏ گويد:

امام در نجف، چشم‏شان درد گرفت و به دكتر مراجعه كردند. دكتر بعد از معاينه‏ چشم امام گفت: «شما بايد چند روزى قرآن نخوانيد و به چشم‏تان استراحت ‏بدهيد» . امام خنديدند و فرمودند: «دكتر، من، چشم را براى قرآن خواندن مى‏ خواهم! چه فايده‏ اى دارد كه چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما يك كارى كنيد كه من بتوانم قرآن بخوانم. » (15)

و در ماه رمضان يكى از همراهان امام در نجف، اظهار مى‏ كرد كه امام خمينى در ماه مبارك رمضان، هر روز ده جزء قرآن مى‏ خواندند ، يعنى در هر سه روز، يك بار قرآن را ختم مى‏ كردند . (16)

علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارك رمضان ، دستور مى‏ دادند كه چند ختم قرآن براى افرادى كه مد نظر مباركشان بود، قرائت ‏شود . (17)

 

گزيده هايى از توصيه‏ ها و سفارش‏ هاى امام به مناسبت ماه مبارك رمضان

شما در اين چند روزى كه به ماه رمضان مانده، به فكر باشيد، خود را اصلاح كرده، توجه به حق تعالى پيدا نماييد.

از كردار و رفتار ناشايسته خود ، استغفار كنيد! اگر خداى نخواسته، گناهى مرتكب شده‏ايد، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان ، توبه كنيد! زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهيد! مبادا در ماه مبارك رمضان، از شما غيبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشيد! شما اقلاً، به آداب اوليه‏ روزه عمل نماييد و همان ‏طورى كه شكم خود را از خوردن و آشاميدن نگه مى‏ داريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد! از هم اكنون بنا بگذاريد كه زبان را از غيبت، تهمت، بدگويى و دروغ نگه داشته، كينه، حسد و ديگر صفات زشت ‏شيطانى را از دل بيرون كنيد!

امام در هر فرصتى كه به ‏دست مى‏ آوردند، ولو اندك، قرآن مى‏ خواندند. بارها ديده شد كه امام، حتى در دقايقى قبل از آماده شدن سفره - كه معمولاً به بطالت مى‏گذرد - قرآن تلاوت مى‏ كنند

اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هيچ گونه تغييرى پديد نيامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مى‏شود روزه‏اى كه از شما خواسته ‏اند، محقق نشده است.

اگر ديديد كسى مى‏ خواهد غيبت كند، جلوگيرى كنيد و به او بگوييد! «ما، متعهد شده‏ ايم كه در اين سى ‏روز ماه مبارك رمضان، از امور محرمه خود دارى ورزيم.» و اگر نمى ‏توانيد او را از غيبت ‏باز داريد، از آن مجلس خارج شويد! ننشينيد و گوش كنيد! باز تكرار مى‏ كنم تصميم بگيريد در اين سى روز ماه مبارك رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه‏ اعضاء و جوارح خود باشيد.

توجه بكنيد كه به آداب ماه مبارك رمضان عمل كنيد؛ فقط، دعا خواندن نباشد، دعا به معناى واقعى‏ اش باشد . (18)

 

پي نوشت ها:

 

1- پا به پاى آفتاب، ج 1، ص 286 .

2- برداشت‏ هايى از سيره‏ امام خمينى( ره) ، ج 3 ، ص 90 .

3- همان، ص 89 .

4- روزنامه‏ جمهورى اسلامى، مورخ 8/1/69 .

5- روزنامه جمهورى اسلامى، 20 / 11 / 64 .

6- امام در سنگر نماز، ص 83 / هزار و يك نكته، حسين ديلمى، نكته 129 .

7- هزار و يك نكته، حسين ديلمى، حبيب و محبوب، ص 53 / سيماى فرزانگان، ص 180 .

8- سيماى فرزانگان، ص 159 / برداشت‏هايى از سيره‏ امام خمينى( ره) ، ج 3 ، ص 99 .

9- برداشت‏هايى از سيره‏ امام خمينى (رحمت الله عليه) ، ج 3 ، ص 132 .

10- همان، ص 286 .

11- هزار و يك نكته، حسين ديلمى، نكته 104 / جلوه‏اى از خورشيد ، ص 90 .

12- برداشت‏هايى از سيره‏ امام خمينى ، ج 3 ، ص 126 .

13- پا به پاى آفتاب، ج 1، ص 270 .

14- برداشت‏هايى از سيره‏ امام خمينى ، ج 3 ، ص 198 .

15- همان، ص 7.

16- همان .

17- پا به پاى آفتاب، ج 1 ص 181 .

18- سيماى فرزانگان، صص 159 و 161 برداشتهايى از سيره‏ امام خمينى، ج 3 ، ص 8 .

دسته ها : مناسبت ها

 امام على عليه‏ السلام :

نِعمَ البَيتُ الحَمّامُ تَذكُرُ فيهِ النّارَ وَ يَذهَبُ بِالدَّرَنِ؛


چه خوب جايگاهى است حمّام، يادآور دوزخ است و چرك را از ميان مى‏ برد.

 

(من لايحضره الفقيه ج 1، ص 115، ح 237)

 

 

 

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

بَيتٌ لا صِبيانَ فيهِ لا بَرَكَةَ فيهِ؛

خانه‏اى كه كودك در آن نباشد ، بركت ندارد.

 

(نهج الفصاحه ص374 ، ح1096)

 

 رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِذا دَخَلَ اَحَدُكُم بَيتَهُ فَليُسَلِّم، فَاِنَّهُ يُنزِلُهُ البَرَكَةَ وَ تُؤنِسُهُ المَلائِكَةُ؛


 هرگاه يكى از شما به خانه خود وارد مى‏ شود، سلام كند، چرا كه سلام بركت مى ‏آورد و فرشتگان با سلام دهنده انس مى‏ گيرند.

 

(علل الشرايع ج 2، ص 583، ح 23)

 

 

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

كُلُّ بَيْتٍ لَا يَدْخُلُ فِيهِ الضَّيْفُ لَا يَدْخُلُهُ الْمَلَائِكَة


هر خانه ‏اى كه ميهمان بر آن وارد نشود، فرشتگان واردش نمى‏ شوند.

 

جامع الأخبار(شعيري) ص 136

 

 

 امام على عليه ‏السلام:

اِنَّ لِلّدارِ شَرَفا وَ شَرَفُهَا السّاحَةُ الواسِعَةُ وَ الخُلَطاءُ الصّالِحونَ وَ اِنَّ لَها بَرَكَةً وَ بَرَكَتُها جَودَةُ مَوضِعِها وَسَعَةُ ساحَتِها وَ حُسنُ جِوارِ جيرانِها؛


خانه را شرافتى است. شرافت خانه به وسعت حياط (قسمت جلوى خانه) و هم‏نشينان خوب است. و خانه را بركتى است، بركت خانه جايگاه خوب آن، وسعت محوطه آن و همسايگان خوب آن است.

 

مكارم الاخلاق، ص 125 و 126

 

 

امام سجاد عليه ‏السلام :

وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ عَلَيْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَيْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛

 

حق زن اين است كه بدانى خداوند عزوجل او را مايه آرامش و انس تو قرار داده و اين نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‏تر است اما اين حق اوست كه با او مهربان باشى.

 

من لايحضره الفقيه ج 2، ص 621، ح 3214

 

حضرت زهرا سلام الله عليها:

خِيارُكم اَليَنُكم مَناكِبَةً وَ اَكرَمُهم لِنِسائِهِم؛


بهترين شما كسي است كه در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم كساني هستند كه با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 

عوالم العلوم و المعارف ج11 ، ص909

 

 

 رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَى امرَأَتِهِ وَنَظَرَت إلَيهِ نَظَرَ اللّه  تَعالى إلَيهِما نَظَرَ الرَّحَمَةِ؛


وقتى مردى به همسر خود نگاه كند و همسرش به او نگاه كند خداوند بديده رحمت به آنان نگاه مى كند.

 نهج الفصاحه ص278 ، ح 621

 

 

 امام باقر عليه السلام :

اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّه  اَشَّدُّكُم اِكراما لِحَلائِلِهِم؛


گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.

وسايل الشيعه ج 21 ، ص311 ، ح27157 {شبيه اين حديث در من لايحضر الفقيه ج3 ، ص506 و تهذيب الاحكام ج8، ص141

 

 

 امام على عليه السلام